بیا تو فروم

شما در حال مشاهده انجمن به صورت مهمان هستید که در این حالت دسترسی های لازم برای استفاده کامل را ندارید. با عضویت رایگان شما قادر به مشارکت در بحث ها , دانلود فایل ها , ارسال مطلب و نظرخواهی و ... خواهید شد. مراحل ثبت نام آسان و سریع می باشد!

صدف
امتیاز واکنش
458

ارسال های پروفایل آخرین فعالیت ارسال ها مدال ها درباره




  • خیرِهِ شُد بِه دَریآ
    بِه آن مُوجْ هآے خُروشآن کِه بآ چِه سُرعتے خُود رآ بِه سآحِل میرِسآنْدَندْ
    سآعَتهآ آنجآ نِشستـْ و خیرِه شُد بِه آن آبے بےکرآن
    خُود رآ بِه صخْره ایے تِکیِه زَد
    میدآنے؟:)
    آدَم اَگـر تَنهآ بآشَد،اَگـر پشتوآنِه ایے ندآشتِه بآشَد،دِلَش بِه هیچکَس گَـرم نبآشَد، نآچآر استـ حَتے بِه صَخـره ایے تکیِه زَنـَد
    نَسیمِ خُنکے مےوَزیدوَ موهآیَش رآ بِه رَقص دَرمےآوَردسَرَش رآ بآلآ گِرِفـتــ:)
    چِشمآنَش رآ بستـْ
    خآطرآتـ جلوے چشمآنَش بِه رَقـص دَرآمَدنـدْ:)
    خنــــدیــــــــد بلنـــــــد و اَز تَهِ دِل:)
    وَ بآز همـ نَسیمے دیگـَر و لَرزے دَر تَنِ دُختـرکـ:)
    چِشمآنَـش رآ بسُرعتـ گشـود:)
    چِشمَش بِه ستآرِه ے چِشمکـ زَنے اُفتآد کِه چگونِه خودْ نمآیے مےکَردْ:)
    چِشمآنِ او همـ سِتآرِه بودْ:)
    ،ستآره ے دِلَــش:)
    وَ بآز همـ خندِه ایے بِه تَلخے روزِگآرَش:))))
    نَفَـس عمیقے کشیدْ
    سَردَش شُدِه بودْ:)
    نآگَهـ دَر آغوشے فُرو رفتـ:)
    آغوشْ همآن آغوشْ بودْ:)
    عطـر همآنْ عطـر بودْ:)
    عِشق همآن عِشق بودْ:)
    سکوتـ دِلـش:)
    چشمآنْ اشکبآرَش:)
    تَپِش قلبـِ بے قرآرَش:)
    وَ دلِ تنگَــش:)
    خودَش بودْ:)
    بآز گشتِه بودْ:)
    اَز پیشِ خُدآ:)
    دَستَش رآ برآے نَوآزِشِ صورُتـش بآلآ آوَرد...
    اَمآ او دِگــر آنجآ نبودْ:)
    آه عمیقے اَز تَهِ دل:)
    او بــآز هـــــم خیآل کَــردِه بودْ:)







    برای تو... برای چشمایت ...
    برای من... برای دردهایم ...
    برای ما....
    برای این همه تنهایی...،
    ای کاش خدا کاری کند...!

    #احمد_شاملو







    در خیابان‌هایی که هرگز آمد و شد نداشت، در ساعاتی که میدانستم مشغولِ کار است،
    در خانه‌هایی که اصلاً صاحبانِ آن‌ها را نمیشناخت، همیشه منتظرش بودم...!

    📕چشمهایش

    #بزرگ_علوی






    مرا را دور میزنی
    تا زودتر به مقصد برسی...
    یادت نرود !
    زمین گرد است و
    باز به هم می رسیم
    و آنوقت چه حسی خواهی داشت
    وقتی نگاهت می کنم ...!🍃





    یک خاطره داریم و یک خَروار شب؛
    که هِی تکرار می شود؛
    و
    حافظه ای که هِی از تو پُر می شود؛
    و
    جانی که هی به لب می رسد اما دَر نمی رود...






    💫
    بچه که بودم ؛
    آنقدر از خدا می ترسیدم ،
    که بعد از هربار شیطنت ، کابوس می دیدم ...
    می ترسیدم به آسمان نگاه کنم ...
    من حتی ناراحت می شدم که می گفتند خدا همه جا هست !
    با خودم می گفتم :
    "یک نفر چطور می تواند تمام جاهای دنیا کشیک بدهد و تا کسی کارهایِ بدی کرد ، او را بردارد ببرد جهنم؟! "
    من حتی وقتی می گفتند ؛ خداپشت و پناهت ، در دلم می گفتم کاش اینطور نباشد ...
    می دانید؟!
    چون خدایی که در ذهنم ساخته بودند ، مهربان نبود ،
    فقط خدایِ آدمهایِ خوب بود و برای منی که کودک بودم و شیطنت هایم را هم گناه می دیدم ، خدایِ ترسناکی بود ...
    اما من ، کودکم را از خدا نخواهم ترساند ...
    به او می گویم "خدا بخشنده است" ...
    اگر خطایی کرد می گویم ؛ خدا بخشیده اما من نمی بخشم ،
    تا بداند خدا از پدر و مادرش هم مهربان تر است ...
    من به کودکم خواهم گفت خدا ، خدایِ آدم های بد هم هست ، تا با کوچکترین گناهی ، از خوب بودنش نا امید نشود ...
    می گویم خدا همه جا هست تا کمکش کند ، تا اگر در مشکلی گرفتار شد ، نجاتش دهد ...
    من خشم و بی کفایتیِ خودم را گردنِ خدا نخواهم انداخت ...
    من برایش از جهنم نخواهم گفت ...
    اجازه می دهم بدونِ ترس از تنبیه و عقوبت ، خوب باشد ،
    و می دانم که این خوب بودن ارزش دارد ...
    من نمی گذارم خدایِ کودکم خدایِ ترسناکی باشد ...
    کاش همه این را می فهمیدیم ...
    باورکنید خدا مهربان تر از تصورات...



    عاشقم من، عاشق روی صدف
    عاشق خال لب و موی صدف

    عاشقم من عاشق آن دلربا
    عاشق آن زلف و گیسوی صدف
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...

تعداد بازدید ها

28

بازدید های اخیر

بالا