سؤالی دارید؟

شما می توانید سؤالات خود را در انجمن مربوط ارسال کنید

پاسخ

شما پاسخ های جدید به موضوعات را در اینجا مشاهده کنید

تماس با مدیران

درصورت ارتباط با مدیران می توانید اقدام نمایید

جنگ هاى ايران و يونان

[XFB] Konu Bilgileri

Konu Hakkında Merhaba, tarihinde تاریخ جهان kategorisinde *مینا* tarafından oluşturulan جنگ هاى ايران و يونان başlıklı konuyu okuyorsunuz. Bu konu şimdiye dek 2,804 kez görüntülenmiş, 33 yorum ve 1 tepki puanı almıştır...
Kategori Adı تاریخ جهان
Konu Başlığı جنگ هاى ايران و يونان
نویسنده موضوع *مینا*
تاریخ شروع
پاسخ‌ها
بازدیدها
اولین پسند ارسالی
Son Mesaj Yazan نبات

*مینا*

مــدیـر بـازنشـسـتـه
تاریخ ثبت‌نام
Sep 12, 2013
ارسالی‌ها
3,063
پسندها
363
امتیازها
83
محل سکونت
زیر اسمون خدا
تخصص
ترانه سرا
دل نوشته
هر وقت دلت شکست خورده هاشو خودت جمع کن نزار هر نامردی منت دست زخمیشو روت بزاره
بهترین اخلاقم
بخشیدن
مدل گوشی
سیم کارت
تیم ایرانی مورد علاقه
تیم باشگاهی مورد علاقه

اعتبار :

ساسانيان و امپراتورى روم

نبرد تراژان و ايران
از حدود سالهاى ۲۰ ميلادى به بعد امپراطورى روم رو به ترقى بود حال آن كه ايران دوران پارت مرتب ضعيف تر مى شد. پادشاهان اشكانى به سرعت جاى خود را به نفرات بعدى مى دادند و امپراطورى پارت ديگر قدرت يك قرن قبل خود را نداشت.
در اين ميان اما در روم پس از مرگ نروا حاكم بزرگ رومى، تراژان كه فردى اسپانيايى الاصل بود به امپراطورى رسيد. تراژان يك نظامى جنگ ديده بود كه قصد داشت مرزهاى شرقى روم را وسعت دهد و به همين جهت به بهانه دخالت ايران در امور ارمنستان در ۱۱۴ ميلادى با لژيونرهاى ورزيده اروپايى خود عازم سوريه شد.
خسرو شاه اشكانى كه در اين زمان علاقه چندانى به جنگ با امپراطور روم نداشت ابتدا سعى كرد با فرستادن پيشكش و هدايا مانع ورود تراژان به شرق شوداما تراژان كه به قدرت نظامى خود مغرور بود هداياى ايران را رد كرد و به سفير ايران پاسخ داد كه در سوريه تصميم خود را به شما اعلام مى كنم. او حتى شاهزاده ارمنستان را كه براى اعلام آمادگى كشورش در تبعيت از روم به پيش او آمده بود به قتل رساند.

در چنين شرايطى جنگ به نظر غيرقابل اجتناب مى آمد. تراژان پس از تسخير كامل ارمنستان در سال ۱۱۵ ، انطاكيه راگرفت و عازم بين النهرين شد ودر ۱۱۶ شهر آباد هاترا در بين النهرين را گرفت.
در اين زمان متأسفانه از ايران هيچ كمكى براى سپاهيان مدافع شهرها نرسيد و در نتيجه تراژان در كليه نبردها غالب شد. وى پس از به آب انداختن كشتيهاى جنگى در همان سال از فرات به سمت جنوب رفت و بابل را گرفت.
تراژان پس از تصرف تيسفون و سلوكيه توانست خود را به سواحل شمالى خليج فارس برساند جايى كه تاكنون پاى هيچ رومى نرسيده بود.

استراتژى نبرد فرسايشى

خسرو در اين زمان به خوبى مى دانست كه مبارزه با لژيون هاى جنگ آزموده رومى فايده اى ندارد بنابراين مصمم شد تا با تحريك مناطق متصرفه جنگ طولانى و فرسايشى را عليه سردار رومى به راه اندازد.

تراژان كه انتظار مقاومت از سوى مناطق اشغال شده رانداشت ناگهان در جنوب بين النهرين احساس خطر كرد چرا كه ارتش او از سوريه تغذيه مى شد و فاصله بسيار طولانى او با سوريه مى توانست نقطه ضعف اساسى او در مقابل با شورشيان كه اكنون كليه فتوحات او را به خطر انداخته بودند باشد.

تراژان با بازگشت به داخل بين النهرين سعى كرد تا شورشها را سركوب كند اما شهرهاترا (ياالخضر) آنقدر مقاومت كرد تا سردار رومى مجبور به عقب نشينى شد.
در ۱۱۷ ميلادى، خسرو از جنوب بين النهرين حركت را شروع كرد و پس از تصرف تيسفون قصد نبرد با تراژان را كرد.
او مى دانست كه ۳ سال نبرد مداوم در سرزمينهاى شرقى لژيونهاى رومى را خسته كرده و اكنون شكست دادن آنها سخت نيست.

اما در روم اتفاقات جديدى در حال رخ دادن بود. مرگ تراژان سبب روى كار آمدن هادريان شد و وى نيز صلاح را در عقب كشيدن نيروهاى رومى به غرب فرات ديد. بنابراين روميها مجدداً در شرق به سوريه بازگشتند و تنها در شمال ارمنستان و آديابن در اختيار آنها ماند. (سال ۱۲۲)

نتيجه نبردهاى تراژان

نروا و تراژان قدرت روم را به «حداكثر» رسانده بودند اما روم بايدبراى تصرف دنياى متمدن به سمت شرق مى رفت و ايران هنوز براى او سدى بود. روم دراين زمان ۳۰ لژيون عظيم را با حدود ۱۸۰ هزار سرباز و ۲۰ هزار سوار در اختيار داشت كه قدرت هركدام از آنها برابر با ۳ جنگجو بود. اين در حاليست كه روميها در نبردهاى محلى نيروى جديد نيز به كار مى گرفتند. در چنين شرايطى فتح بين النهرين توسط تراژان عجيب نبود اما عقب نشينى روميها بار ديگر خطر اشغال ايران توسط روم را منتفى كرد اگرچه سبب تصرف كشورهاى شمال غرب ايران توسط ارتش روم شد.

همچنين روم در اين زمان توانست (هرچند به طور موقت) خودرا به جنوب بين النهرين برساند
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: eLOy

*مینا*

مــدیـر بـازنشـسـتـه
تاریخ ثبت‌نام
Sep 12, 2013
ارسالی‌ها
3,063
پسندها
363
امتیازها
83
محل سکونت
زیر اسمون خدا
تخصص
ترانه سرا
دل نوشته
هر وقت دلت شکست خورده هاشو خودت جمع کن نزار هر نامردی منت دست زخمیشو روت بزاره
بهترین اخلاقم
بخشیدن
مدل گوشی
سیم کارت
تیم ایرانی مورد علاقه
تیم باشگاهی مورد علاقه

اعتبار :

اولين جنگ سلسله ساسانى با رومى ها

چنانچه ذكر شد ادامه ضعف دولت پارتها مصادف شده بود با اوج قدرت امپراطورى روم و به نظر مى رسيد روميها نيز علاقه اى به هجوم به شرق ندارند گو اينكه از طرف ديگر خيالشان از پارتيها راحت بود چرا كه اين اواخر آنها در چند نبرد منطقه اى ايرانيها را شكست داده بودند.

اما اتفاقى جديد اين توازن را بر هم زد. در ۲۲۶ ميلادى، اردشير پادشاه پارس اردوان را در ۳ جنگ متوالى شكست داد و سلسله اشكانى را از ايران حذف كرد. اردشير درسال ۲۲۶ سپاهى بزرگ گردآورد و پس از انقياد كامل نقاط مختلف ايران و توسعه مرزهاى شرقى در ۲۲۸ از فرات گذشت تا شكستهاى اخير ايرانيان را تلافى كند و در ضمن روميها را از آسياى غربى بيرون كند.

قيصر روم در اين زمان جوانى به نام سوروس بود كه مايل به جنگ با اردشير نبود چرا كه مى دانست نبرد با سپاه گردآورى شده ايرانيها، لااقل يك سال زمان مى برد و پادگانهاى سوريه به تنهايى قادر به مقابله با مردان اردشير نبودند.

وى ابتدا نامه اى به اردشير نوشت و از او خواست تا از قدرت عظيم نظامى روم كه ضرب شست آن را قبلاً تراژان به ملل شرق نشان داده برحذر باشد اما اردشير پاسخ امپراطور را با اعزام ۴۰۰ سفير با پيام هاى تند براى سوروس داد. قيصر نيز دستور بازداشت اين افراد را داده و آماده جنگ شد.

در ۲۳۱ ميلادى سوروس نيروى بزرگى را در انطاكيه فراهم آورد ولى بزرگترين اشتباه نظامى خود را مرتكب شد.

سپاه وى گويا متجاوز از ۱۰۰ هزار نيروى جنگى بوده وقادر بود از عهده سپاه اردشير برآيد اما سوروس به اشتباه سپاه خود را ۳ دسته كرده يك دسته را به شمال براى حمله به آتروپاتن (آذربايجان) و ماد فرستاد و يك بخش را نيز مأمور فتح جنوب ايران كرد و خود به قلب ايران و پارس حمله كرد.

اردشير از اين اشتباه نهايت استفاده را كرده و به نيروهاى شمالى دستور داد كه با جنگ و گريز سپاه روم را خسته كنند و خود با حمله به سپاه جنوبى رومى كه در حوالى شوش بود آنها را كاملاً از بين برد. تضعيف سپاه شمالى و نابودى سپاه جنوبى، سوروس را در مواجهه با شاه ايران تنها گذاشت و در نتيجه وى وحشت زده به داخل سوريه عقب نشست. اگرچه اردشير دراين مرحله قادر به نابود كردن ساخلوى رومى در سوريه و انطاكيه و خارج كردن كامل روميها از آسياى غربى بود اما ترجيح داد به خلع يد روم از بين النهرين و ارمنستان قناعت كند و خود را درگير نبرد بزرگتر نكند.بنابراين دژ نصيبين و حران را در تصرف نگاه داشت و با قيصر صلح كرد.

نتيجه نبرد
اين پيروزى پس از ۲۵۰ سال مجدداً رخ داد. (اگرچه ايران درنبردهاى فرعى موفق به شكست روميها شده بود) و چنانكه گذشت زمان نيز ثابت كرد مواضع روميها را در بين النهرين ضعيف كرد و اين امپراطورى را در اوج قدرت مجبور به پذيرش يك امپراطورى قدرتمند ديگر در مرزهاى شرقى خود كرد.

اين جنگ همچنين سبب مطرح شدن دولت ساسانى در سطح جهان شد.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: eLOy

*مینا*

مــدیـر بـازنشـسـتـه
تاریخ ثبت‌نام
Sep 12, 2013
ارسالی‌ها
3,063
پسندها
363
امتیازها
83
محل سکونت
زیر اسمون خدا
تخصص
ترانه سرا
دل نوشته
هر وقت دلت شکست خورده هاشو خودت جمع کن نزار هر نامردی منت دست زخمیشو روت بزاره
بهترین اخلاقم
بخشیدن
مدل گوشی
سیم کارت
تیم ایرانی مورد علاقه
تیم باشگاهی مورد علاقه

اعتبار :

اسارت امپراطور

در نيمه قرن سوم ميلادى اوضاع ايران بسيار بهتر از روم بود.امپراطورى ساسانى در ابتداى كار قرار داشت و پادشاهان پرقدرت و جوان بر آن حكومت مى كردند حال آنكه روم گرفتار هرج و مرج و تغييرات پياپى امپراطوران بود.

زمان مناسب
در ۲۴۱ ميلادى شاهپور اول در ايران به قدرت رسيد و پس از آنكه از سامان اوضاع داخلى مطمئن شد در همان سال به نصيبين (در نزديكى موصل امروزى) و از آنجا به انطاكيه حمله برد اما گوردين امپراطور روم با سپاهى بزرگ وى را شكست داد و پس از شكست دادن شاهپور او را به دجله عقب راند و تيسفون را محاصره كرد. اما اين پيروزى دوام نيافت چرا كه در روم افسرى كه از نژاد عرب بود به نام فيليپ گوردين را كشت و چون اعتقادى به جنگ در بين النهرين نداشت اين منطقه و ارمنستان رابه ايران واگذار كرد. اما خود وى نيز كشته شد و دسيوس تامر جاى وى را گرفت. وى نيز در نبرد با ژرمن ها كشته شد و پس از وى ۳امپراتور به طور همزمان به حكومت در روم پرداختند كه دونفر اول به سرعت كشته شده و تنها والرين ماند.

در ۲۵۸ميلادى شاهپور زمان را براى مبارزه با ارتش روم مناسب ديد چرا كه شمال امپراتورى مذكور به شدت درگير نبرد با ژرمنها بود. در مركز نيز تغييرات مداوم، امپراتوران قدرت روم را ضعيف كرده بود.

بنابراين شاهپور با گذر از فرات، انطاكيه را تصرف كرد و آماده نبرد با والرين شد. امپراتور روم با تجهيز سپاهى عظيم از جنوب اروپا عازم انطاكيه شده و ۲۵۹ شهر را از ايران باز پس گرفت و عقب نشينى زودهنگام ايرانيها او را به طمع تسخير بين النهرين انداخت اما سپاه ايران ارتش او را به مانند ارتش كراسوس محاصره كرده و سرنوشتى مشابه برايش ايجاد كردند.
در اين نبردكه در نزديك شهر ادسا روى داد دهها هزار رومى كشته شدند و هرچه تلاش كردند نتوانستند از محاصره خلاص شوند. والرين پس از تسليم، به اسارت شاهپور درآمد و تا سالها تحت خدمت شاهپور بود چرا كه شاه ايران از او به عنوان خدمتكار استفاده كرد. (۲۶۰ميلادى)

نتيجه جنگ
اين جنگ آثار بسيار مهمى داشت. ابتدا آنكه امپراتور روم به طور خفت بارى به اسارت گرفته شد و اين سبب توجه جهان متمدن آن روز نسبت به قدرت ساسانيان شد.

دوم آنكه اين شكست سنگين سپاه روم سبب سقوط آسياى غربى به دست سپاه ايران شد. شاهپور در۲۶۰ميلادى آسياى صغير را نيز تسخير كرد و چنانچه مورخان نوشته اند تا سالها در آسياى غربى و آسياى صغير بدون مزاحم جدى به تاخت و تاز سرگرم بود. حال آنكه روميها به دليل ضعف داخلى قادر به بيرون كردن او از مرزهاى شرقى خود نبودند. شكست والرين و اسارت او در جنوب امپراتورى همچنين سبب ضعف قدرت سياسى روم در ساير نقاط امپراتورى شد به طورى كه آلامانها از آلپ گذشته و به ايتاليا حمله كردند و گوتها نيز با عبور از دانوب يونان را تسخير كردند.
تنها اشتباه بزرگ شاهپور نبردى بى دليل با امير عرب ادنيات بود در اين نبرد فرسايشى سواران عرب ضربات جدى به ارتش ايران وارد كرده و سبب تضعيف موقعيت ايران در سوريه شدند اما به هر حال به نظر مى رسيد امپراتورى روم از دوران قدرت خود فاصله گرفته چرا كه به سادگى تن به تسخير صدها كيلومتر از مرز شرقى خود داد.

درباره جنگهاى ايران و روم

ممكن است اين سؤال براى خوانندگان پيش آيد كه چرا نبردهاى روم و ايران از اين درجه اهميت برخوردار بوده كه بخش بزرگى از ۱۰۰جنگ را به خود اختصاص داده است. بايد گفت كه جنگهاى ايران و روم ۷۰۰سال به طول انجاميد و در دنياى متمدن آن زمان از اهميت بسيار زيادى برخوردار بود چرا كه اگر روم مى توانست مشابه فتوحات قطعى در مركز و شمال غرب اروپا در بين النهرين و فلات ايران دست يابد «شرق» را نيز به مانند غرب در اختيار مى گرفت و براى ارتش روم گذر از سند و پنجاب نيز كار مشكلى نبود چرا كه هنديها از روحيه مبارزى برخوردار نبودند بنابراين ماوراءالنهر و شبه قاره هند هم مى توانست جزو امپراتورى بسيار عظيم روم شود. امپراتورى روم تقريباً در تاريخ دنيا نظير نداشت.

اين امپراتورى با برخوردارى از ۲۰۰هزار سرباز حرفه اى و همين مقدار نيروى محلى، وجود۹۶ شهرستان، سنا و ثروت فراوان قادر به تسخير هر نقطه حاصلخيز دنياى آن زمان بود چنان كه شمال آفريقا، مديترانه، آسياى صغير، بالكان، اروپاى غربى، اسپانيا و پرتغال و كليه جزاير و سواحل مهم آن زمان را در اختيار داشت.

در چنين شرايطى تنها ژرمنها در شمال و ايرانيها در شرق در برابر توسعه اين امپراتورى مقاومت مى كردند، كه مقاومت اول به دليل عدم وجود سازمان جدى نمى توانست گسترده باشد اما نبردهاى شرق جدى و تعيين كننده بود.

شاهپور اول برنامه و نيروى رزم به مقدار كافى نداشت در غير اين صورت مى توانست با نفوذ به داخل مصر و بالكان امپراتورى روم را به زحمت بيندازد اما به هر تقدير ايران نتوانست از اين فرصت استفاده كند و روم دوباره قوى شد.

به هر حال نبردهاى ايران و روم را مى توان مهمترين وقايع نظامى قرن دوم قبل از ميلاد تا قرن ششم ميلادى دانست و شايد بتوان تداوم همين نبردها را از دلايل فرسايش امپراتورى روم و ناتوانى آن در سركوب اقوام شمالى وهونها دانست. البته اين نبردها براى ايران نيز نتيجه بهترى نداشت چرا كه شاهنشاهى پارت و ساسانى را مبدل به دولتهاى نظامى كرده بود كه مرتب مجبور به جنگ با لژيونهاى رومى بودند.

 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: eLOy

*مینا*

مــدیـر بـازنشـسـتـه
تاریخ ثبت‌نام
Sep 12, 2013
ارسالی‌ها
3,063
پسندها
363
امتیازها
83
محل سکونت
زیر اسمون خدا
تخصص
ترانه سرا
دل نوشته
هر وقت دلت شکست خورده هاشو خودت جمع کن نزار هر نامردی منت دست زخمیشو روت بزاره
بهترین اخلاقم
بخشیدن
مدل گوشی
سیم کارت
تیم ایرانی مورد علاقه
تیم باشگاهی مورد علاقه

اعتبار :

ورودآتيلا به اروپا

نبرد اورلئان (شالون)
از قرن چهارم ميلادى به بعد امپراتورى عظيم روم با چند مشكل بزرگ نظامى روبرو شد.
ابتدا عدم قطعيت پيروزى در مرزهاى شرقى، به دليل قدرت امپراتورى ساسانى، دوم فشار بى امان قواى اقوام شمال اروپا، سوم وسعت بيش از اندازه امپراتورى و چهارم بروز جنگهاى داخلى اما از ۴۰۰ميلادى عامل جديدى به اين عوامل اضافه شد. قدرت گرفتن هونها.
هونها كه از سرزمينهاى بسيار دور در شرق (شمال چين) آمده بودند اكنون آرام آرام در حال نفوذ به داخل شرق اروپا بودند. در ۴۰۶ ميلادى آنها ديگر غيرقابل چشم پوشى نبوده و به دليل قدرت جنگاورى بخش بزرگى از غرب درياى خزر، شمال درياى سياه و بالكان امروزى را در تصرف گرفتند. اما آنها به دليل فقدان رهبرى مقتدر تا ۴۳۳ براى روم خطرناك نبودند. ورود آتيلا به صحنه تاريخ در سال۴۳۳ ناگهان صحنه نبرد را تغيير داد. هونها اكنون با برنامه اقوام پرقدرت جنگل نشين، ژرمنى، ويزگوت، فرانك و بورگوندى را يكى پس از ديگرى از صحنه مبارزات اروپاى قرن پنجم حذف كردند.
آتيلا ابتدا در ۴۳۶ بورگوند ها را در هم كوبيد و در ۴۴۳ سراسر آلمان را گرفت. آتيلا كه خود را بلاى آسمانى مى ناميد تا آن روز هيچ شكستى نخورده بود وتنها حاضر شده بود از نابود كردن پايتخت امپراتورى روم شرقى بيزانس خوددارى كند. البته مردم بيزانس ۶۰هزار تالان طلا به او غرامت دادند وحاضر شدند خراجگذار وى باقى بمانند.
در اين زمان امپراتورى هونها از قفقاز تا كوههاى آلپ وسعت داشت و طى ۳دهه آتيلا قدرتى را ايجاد كرد كه به تنهايى از امپراتورى دو تكه شده روم و امپراتورى ايران بزرگتر شده بود.
«روم ضعيف شده» مى دانست قادر به جلوگيرى از سقوط فرانسه (گل) به تنهايى نيست بنابراين از اقوام شمالى اروپا نظير فرانكها، ويزگوتها و بورگوندى ها كمك خواست. اين اقوام نيز اگرچه تا آن زمان دشمن روم بودند اما اكنون به خوبى مى دانستند كه سرنوشت غرب اروپا به اين نبرد بستگى دارد.
در ۴۵۱ميلادى آسيوس فرمانده رومى با سپاه بزرگى از نيروهاى اروپايى در دشت شان (شالوئيك) در شمال فرانسه در انتظار آتيلا ماند. آتيلا كه از تصرف اورلئان نااميد نشد به مصاف با اين نيروى بسيار عظيم رفت. نبرد بين دونيرو مدتى ادامه يافت و على رغم كشته هاى بسيار زياد از طرفين نتيجه قطعى حاصل نشد. اگرچه برنده واقعى متحدين اروپايى بودند چرا كه براى اولين بار توانستند نيروهاى آتيلا را متوقف كنند. آتيلا پس از دريافت اين ضربه ديگر نتوانست در غرب پيشروى كند اگرچه روم غربى نيز در سال بعد غرامتى سنگين به آتيلا داد تا او به روم حمله نكند و سردار خونخوار هون نيز موقتاً از توسعه امپراتورى عظيم خود دست كشيد و به تجديد قوا پرداخت.

مرگ آتيلا
آتيلا على رغم خوى وحشى و خونخوارش فوق العاده سياستمدار بود و در فرماندهى نظامى نيز در بين اقوام وحشى تنها با مردانى چون چنگيز و تيمور قابل قياس است. مرگ او در ۴۵۳ به دست يك دختر به اسارت گرفته شده دنيا را از شر او نجات داد در غير اين صورت بدون شك او دوسال بعد براى گرفتن غرب و جنوب غرب اروپا اقدام مى كرد. حال آنكه با مرگ وى پسران بى كفايتش (خوشبختانه) كل امپراتورى او را در يك دهه به باد دادند.

اهميت نبرد شالون
آتيلا ظرف ۲۰سال غرب روسيه امروزى و سرزمينهايى كه امروز لهستان، مجارستان، اتريش، آلمان، شرق فرانسه، صربستان، كرواسى، اكراين، دانمارك، جمهوريهاى بالتيك، رومانى و بلاروس خوانده مى شود را تصرف كرد و براى اطاعت كامل اروپا تنها به يك پيروزى بزرگ ديگر در غرب نياز داشت چرا كه در شرق بيزانس (روم شرقى) قدرت او را پذيرفته بود.
اگر در دشت شالون و اورلئان اتحاد بزرگ قبايل و دول اروپا شكل نگرفته بود بى شك آتيلا آبادى اى براى مردم اروپا باقى نمى گذاشت.
آتيلا اگرچه از جنگجوترين سواران جنگى برخوردار بود اما تركيب نيروهاى مدافع نيز اثر مناسبى داشت. پياده نظام رومى در كنار سواران شمالى قدرت نظامى آتيلا را خنثى كرد. ۸۰۰سال بعد نيز شرق گرفتار فردى به نام چنگيزخان شد اما متأسفانه قادر به رخنه او و قومش نشد و صدها سال شرق در تسخير اين اقوام خطرناك باقى ماند.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: eLOy

*مینا*

مــدیـر بـازنشـسـتـه
تاریخ ثبت‌نام
Sep 12, 2013
ارسالی‌ها
3,063
پسندها
363
امتیازها
83
محل سکونت
زیر اسمون خدا
تخصص
ترانه سرا
دل نوشته
هر وقت دلت شکست خورده هاشو خودت جمع کن نزار هر نامردی منت دست زخمیشو روت بزاره
بهترین اخلاقم
بخشیدن
مدل گوشی
سیم کارت
تیم ایرانی مورد علاقه
تیم باشگاهی مورد علاقه

اعتبار :

سقوط روم غربى

سقوط امپراتورى روم غربى، بر هم خوردن ثبات نظامى اروپا
امپراتورى روم كه از قرن سوم پيش از ميلاد به عنوان قدرت اول دنياى قديم مطرح بود از قرن سوم ميلادى به تدريج پس از ۶۰۰ سال قدرت خود را از دست داد و در ۳۹۵ ميلادى دو قسمت شد؛ روم شرقى كه تا ۱۰۵۰ سال بعد دوام آورد و روم غربى كه ۸۰ سال پس از اين تاريخ ناگهان فروپاشيد. البته روم غربى قسمت قويتر امپراتورى بود كه سال ها بزرگترين نبردها را به خود ديده بود و حتى در نبرد با دشمنان شرقى امپراتورى فرستنده بزرگ ترين واحدها بود. درباره انحطاط روم غربى تاريخ نگاران كتاب هاى زيادى نوشته اند و در اين فصل تنها به ذكر دلايل نظامى فروپاشى اين امپراتورى بسنده مى شود.
در ۴۵۱ شكست سنگين آتيلا روم را از خطر بزرگ نجات نداد بلكه اقوام ژرمن، فرانكى را از خطر جارو شدن به دست جنگاورانى خشن تر از خودشان نجات داد. اكنون آنها آماده در هم كوبيدن امپراتورى فرتوت روم بودند.
دولاند لن درباره سال هاى آخر امپراتورى روم چنين مى نويسد:

«ماگزيم به تخت نشست ولى لياقت اداره مملكت آن روزگار آشفته را نداشت.... پس از وى آوتيوس از مردم گل امپراتور شد ولى چيزى نگذشت كه ريسيمر فرمانده رومى او را خلع و ماژورين را به جاى او به تخت گذاشت. وى مردى شايسته بود و خرابى هاى روم را برطرف كرد و پس از رفع حمله وندالها، ويزگوتها را در گل شكست داد اما ريسيمر او را به قتل رساند... امپراتورى همچنان رو به ضعف مى رفت و آخرين قسمت خاك خود را از دست مى داد.»

در اين زمان اقوام ويز گوت اسپانيا و جنوب غربى گل را در اختيار داشتند و بورگاندها نيز دره رن را متصرف بودند. شمال شرقى گل در اختيار فرانكى بود.
در سال ۴۶۵ ريسيمر، انتيموس را به امپراتورى پذيرفت. اين مرد كه از طرف امپراتورى روم شرقى پيشنهاد شده بود آخرين كسى بود كه مى توانست جلوى سقوط روم را بگيرد وى ابتدا با ناوگان خود به جنگ واندالها در جنوب مديترانه رفت اما در نبرد آفريقا از وندال ها شكست خورد و در ۴۷۲ مجدداً ريسيمر او را بركنار كرد و ادلى بريوس را برگزيد. امپراتورى شرقى ۳ نفر ديگر را براى فرمانروايى بر روم فرستاد اما به نظر مى رسيد كار روم تمام است. در ۴۷۶ سربازان رومى به رياست اودواكر قيام كردند و ناگهان امپراتورى عظيم روم ديد كه هيچ ياورى ندارد.

گتهاى غربى، باسكى، فرانكى، وندال ها، المانها و انگلوساكسونها و سوئدى ها ناگهان امپراتورى را قطعه قطعه كردند و ظرف ۱۵ سال جغرافياى اروپا شاهد حذف ۲ قدرت بزرگ و به وجود آمدن ده ها قدرت محلى شد. (۴۵۳ امپراتورى هون و ۴۷۶ امپراتورى روم)

اما از نقطه نظر نظامى چرا روم و لژيون هاى عظيمش از بين رفتند؟

۱- برترى عددى مهاجمان شمال بر لژيونرهاى رومى، ژرمن ها مرتب در حال افزايش بودند.

۲- قدرت رزمى نيروهاى فرانك، ژرمن افزايش يافته بود گتها با آخرين فنون سواره نظام آشنا شده بودند و سربازان ژرمن از شمشيرهايى با فولاد بسيار مقاوم بهره مند بودند.

۳- سپاه هاى رومى از مردان سرزمين هاى تسخير شده تشكيل شده بود و آنها انگيزه اى (در اين اواخر) براى كشتن هموطنان خود نداشتند.

۴- ورود هونها به صحنه نبردهاى اروپا سبب شد تا ژرمن ها، فرانك ها، واندال ها، ويزگتها و گتهاپى ببرند كه امپراتورى روم غربى تا چه اندازه اى آسيب پذير است.

نتيجه فروپاشى روم

امپراتورى روم غربى پس از مواجه با فروپاشى، ناگهان خود را با ده ها مليت جديد در اروپا و شمال آفريقا ديد. جغرافياى اروپا در اينجا شكل مى گيرد. در ۴۷۶ ميلادى ناگهان اسلاوها، فرانك ها، المان ها، گت هاى غربى، ايتاليايى ها، بورگاندى ها، و ندال ها، بربرها، ساكسون ها، سوئدى ها، لمباردها و... هر كدام براى خود كشور مستقلى را ايجاد مى كنند و هون ها نيز در شرق چند حكومت تشكيل مى دهند.
اكنون در دنيا فقط ۳ امپراتورى قدرتمند وجود دارد؛ چين، ايران و روم شرقى. امپراتورى ساسانى با خيال راحت وقايع امپراتورى روم شرقى را تحت نظر دارد. ساسانيان اكنون مى دانند كه روم شرقى قدرت گذشته خود را ندارد چرا كه از طرفى در زير فشار فزاينده قدرت هاى متعدد و پراكنده اما جنگاور «غربى» است و از طرفى ديگر از لژيون هاى جنگنده غربى در نبردهاى مشرق زمين خبرى نيست.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: eLOy

*مینا*

مــدیـر بـازنشـسـتـه
تاریخ ثبت‌نام
Sep 12, 2013
ارسالی‌ها
3,063
پسندها
363
امتیازها
83
محل سکونت
زیر اسمون خدا
تخصص
ترانه سرا
دل نوشته
هر وقت دلت شکست خورده هاشو خودت جمع کن نزار هر نامردی منت دست زخمیشو روت بزاره
بهترین اخلاقم
بخشیدن
مدل گوشی
سیم کارت
تیم ایرانی مورد علاقه
تیم باشگاهی مورد علاقه

اعتبار :

آغاز انحطاط قدرت ايران

ضد حمله سنگين هراكليوس

تاريخ فرمانروايى مطلق دو قدرت ايران و روم بر جهان متمدن در قرون متوالى (پنجم قبل از ميلاد تا هفتم بعد از ميلاد) اكنون وارد آخرين صفحه خود شده بود. كسى گمان نمى كرد در زمانى كه شاهنشاهى ايران در اوج قدرت بود ناگهان توسط نيروهاى ناشناخته اى از مرزهاى جنوب غربى (اعراب) در هم كوبيده شود. اما قبل از فروپاشى امپراتورى بزرگ ايران توسط اعراب اتفاقى مهم براى اين كشور رخ داد كه در قدرت يافتن اعراب نيز بى تأثير نبود.

ضعف فرماندهى فكاس سبب شد كه در ۶۱۰ ميلادى هراكليوس يا هرقل امپراتور روم شرقى شود وى بلافاصله با تهييج افكار عمومى و شارژ روحيه وطن پرستى رومى ها در كنار فراخوانى مسيحيت عليه ايرانيان قدرتى عظيم براى خود تدارك ديد و در ۶۲۲ از داردانل (هلسپونت آن زمان) گذشت و به خليج ايسوس رسيد و آماده درگيرى با شهر براز سردار ايرانى شد. نبردى سخت در گرفت و در انتها پس از ۲۰ سال اولين پيروزى نصيب روم شد.
خسرو در سال بعد سپاه عظيمى متشكل از ۴۰ هزار سرباز را در كانزاكا (ارمنستان) جمع كرد و به ساير سپاه هاى خود نيز دستور داد كه در اين منطقه به او بپيوندند اما هرقل در اينجا دست به بهترين حركت نظامى خود زد. وى به سرعت خود را به سپاه خسرو رسانده و نگذاشت وى از سپاه هاى كمكى خود بهره ببرد.
ناگهان ورق برگشت. خسرو پرويز كه تاكنون در هيچ جبهه اى شكست نخورده بود سپاه خود را ترك كرد و به كوه هاى اطراف فرار كرد. اين عقب نشينى سبب رسيدن هرقل مسيحى به شهر مذهبى و با اهميت اروميه (محل تولد زرتشت) شد و هرقل به تلافى انتقال صليب مقدس توسط خسرو پرويز از اورشليم به تيسفون آتش مقدس اروميه را (كه همواره بايد روشن مى بود) خاموش كرد.
اين عقب نشينى و شكست خسرو را به شدت عصبانى كرد چرا كه وى اعتبار خود را از دست داده بود اما او هنوز حداقل سه سپاه بزرگ ديگر در اختيار داشت در ۶۲۴ نيروهاى او از جنوب وارد ارمنستان شده و هرقل يا هراكليوس را تعقيب كردند اما از بد حادثه دوباره سردار رومى بلايى را سر سپاه هاى ايرانى آورد كه آنها انتظار نداشتند. برترى نيروهاى ايرانى اين انتظار را در خسرو ايجاد كرده بود كه امپراتور رومى از خاك ايران خارج مى شود اما هرقل بدون از دست دادن فرصت هر سه سپاه ايرانى را كه هر كدام جدا از يكديگر بودند در هم مى شكند.
زنجيره شكست هاى ايران در اين مجموعه نبردها گويى پايانى ندارد. در ۶۲۵ شهربراز سردار ايرانى شكستى ديگر از رومى ها در بين النهرين مى خورد.

محاصره قسطنطنيه
خسرو پرويز در اين زمان چاره را در تسخير پايتخت روم و كوبيدن سرمار به جاى ضربه زدن به تنه او ديد وى در ۶۲۶ اتحادى را با خانات آوار كه در شمال امپراتورى روم مستقر بودند بست و قرار گذاشت كه با آنها از شمال و جنوب قسطنطنيه را در هم بكوبند. اما نيروى درياى رومى مانع عبور نيروهاى ايرانى از تنگه داردانل شد و در نتيجه آوارها نيز از حمله خود فايده اى نبردند.
اين در حالى بود كه تئودور برادر هرقل در نبردى در زمين شاهين براز فرمانده ايرانى را شكست داد.
در ۶۲۷ ميلادى پس از آن كه هرقل مطمئن شد توان خسرو كاملاً تحليل رفته پايتخت ساسانى را هدف گرفت وى در پاييز همان سال به ۱۱۰ كيلومترى تيسفون (دستگرد) رسيد و درگير نبردى بزرگ در نينوا با سپاه هاى ايرانى شد اما شكست نخورده عقب نشست ظاهراً فشار نيروهاى پياده نظام رومى او را وادار به عقب نشينى مى كند و او سپاه را ترك مى كند.
اما نيروهاى ايرانى بدون سردار به خوبى مقاومت مى كنند و در نتيجه هراكليوس از فتح تيسفون منصرف مى شود. اما بد نامى فرار (آن هم دوباره) سبب تنفر سرداران، اشراف و مردم ايران از خسرو پرويز مى شود.


نتيجه نبردهاى پنج ساله ايران و روم
شكست هاى خسرو پرويز تقريباً بلافاصله پس از پيروزى هاى بزرگ او روى داد و سبب شد تا علاوه بر كشته شدن وى ارتش ايران به شدت ضعيف شود. پس از خسرو پرويز نيز چند نفر يكى پس از ديگرى به سلطنت رسيدند اما هيچ كدام نتوانستند مانع انحطاط شاهنشاهى ايران شوند تا آن كه در ۶۳۵ ميلادى ضربات خردكننده اعراب ايران را براى صدها سال از قدرت متمركز ملى محروم كرد. شايد اگر خسرو پرويز با درايت بيشترى از پيروزى هاى خود بهره مى گرفت مى توانست از انحطاط ايران جلوگيرى كند اما حماقت ها و ستم او زمينه را براى سقوط ايران تسريع كرد.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: eLOy

*مینا*

مــدیـر بـازنشـسـتـه
تاریخ ثبت‌نام
Sep 12, 2013
ارسالی‌ها
3,063
پسندها
363
امتیازها
83
محل سکونت
زیر اسمون خدا
تخصص
ترانه سرا
دل نوشته
هر وقت دلت شکست خورده هاشو خودت جمع کن نزار هر نامردی منت دست زخمیشو روت بزاره
بهترین اخلاقم
بخشیدن
مدل گوشی
سیم کارت
تیم ایرانی مورد علاقه
تیم باشگاهی مورد علاقه

اعتبار :

نبردهاى صدر اسلام

در حالى كه نيروهاى رومى در آخرين نبرد بزرگشان با شاهنشاهى ايران موفق به شكست دادن قواى ايران و تحكيم پايه هاى خود در شامات بودند، در سرزمين هاى جنوبى آنها و در شنزارهاى عربستان تاريخ به گونه اى ديگر در حال شكل گيرى بود. تقدير چنين بود، سرزمينى كه تاكنون هرگز در محاسبات نظامى به حساب نمى آمد، با بهره گيرى از قدرتى خدايى به توانى خارق العاده برسد.
بعثت حضرت محمد(ص) و پس از آن هجرت آن حضرت به مدينه در ۶۲۲ ميلادى در ابتدا از نظر قدرت هاى عظيم آن زمان واقعه اى مهم محسوب نمى شد، اما اوضاع بسرعت در حال تغيير بود. در ۶۲۳ ميلادى قواى اسلام در نبردى كوچك اما سرنوشت ساز به نام بدر با ۳۱۳ نفر نيرو سپاه ۹۰۰ نفرى قريش را درهم كوبيدند.
نبردى كه در چاه هاى بدر صورت گرفت، براى اولين بار نشان داد كه حضرت محمد(ص) و نيروهايش نه تنها از عنصر اعتقاد بهره مى برند، بلكه با به كارگيرى روش هاى جديد رزمى كه اصلاً براى اعراب بدوى قريش آشنا نبود (از جمله استفاده از صفوف منظم فالانژ پياده عليه سواران مهاجم) بسرعت سپاه قريش را درهم شكستند.

نبرد احد
شكست بدر براى قريش قابل تحمل نبود و آنها با سپاه عظيمى (در مقياس عرب بدوى) بالغ بر سه هزار نفر در ۶۲۵ ميلادى (سوم هجرى) به نيروى هزار نفرى مسلمانان در كوه هاى احد حمله بردند. حضرت محمد كه مى دانست برترى سواره نظام عرب قريش مى تواند خطرناك باشد، به عبدالله بن جبير با ۵۰ تيرانداز دستور داد تا مراقب حمله سواران قريش از تنگه احد باشند و آنگاه با ۹۵۰ نفر نيروى خود به مقابله با قواى سه هزار نفرى ابوسفيان رفت. جنگ آغاز شد و پايدارى پياده نظام مسلمانان در كنار قدرت شمشيرزنى حضرت على(ع) و حمزه عموى پيامبر سبب از هم پاشيده شدن قلب سپاه قريش شد.
فرار ناگهانى سپاه قريش سبب حركت سپاه مسلمانان به تعاقب آنها شد. در اين لحظه كمانداران عبدالله از تنگه به پايين آمدند. حال آنكه حضرت به آنها فرموده بود تا آخر جنگ در همان نقطه بمانيد.
ابوسفيان كه همه چيز را تمام شده مى ديد و حتى سر اسب خود را به سوى مكه بازگرداند، ناگهان با نهيب خالد بن وليد سردار صبور عرب كه سواران خود را هنوز وارد كارزار نكرده بود، ايستاد.
خالد تنگه بدون محافظ احد را نشان داد و گفت: از همين تنگه مسلمانان را شكست مى دهم. ۲۰۰ سوار عرب با سرعتى عجيب تنگه بدون مراقب را دور زده و درست از پشت سر سپاه اسلام سر در آوردند.
مردان مسلمان كه عمدتاً پياده بودند، ناگهان متوجه حمله سواران با شمشيرهاى آخته شدند. در همين حال حمزه نيز به دست غلام «هنده» از فاصله دور با زوبين به شهادت رسيد. ناگهان ورق برگشت. سواران قريش به ضرب شمشيرهاى خود ده ها تن از شجاع ترين مردان مسلمان را به شهادت رساندند و نيروهاى فرارى قريش نيز دوباره به صحنه نبرد بازگشتند و جنگى خونين به راه افتاد.
شكست احد «تنها» در اثر پايمردى چند نفر از مسلمانان و حضرت محمد(ص) به نابودى كامل سپاه اسلام منجر نشد، اما توان رزمى مسلمانان را تا آنجا كاهش داد كه تا سال ها در وضعيت تدافعى مقابل قواى مكه قرار گرفتند.

جنگ خندق
ابوسفيان در سال پنجم هجرى برابر با ۶۲۷ ميلادى قبايل عرب را راضى كرد كه به نبردى سرنوشت ساز با مسلمانان بپردازند. نيروى ده هزار نفرى اعراب كه ۶۰۰ نفر سوار نيز داشت، به سمت مدينه به راه افتاد و چون حضرت محمد(ص) نتوانست بيش از ۳ هزار نيرو جمع آورى كند، تصميم گرفتند از تجربه سلمان فارسى استفاده كرده و با حفر خندق به مقابله با اعراب مهاجم بپردازند.
اكنون مدينه از سه طرف توسط نخلستان و ساختمان و از يك طرف توسط خندق در احاطه بود و پشت خندق نيز كمانگيران مسلمان آماده تيراندازى.
اين بار نيز تاكتيك جديد مسلمانان سبب توقف تهاجم مكيان شد و آنها پس از ۱۵ روز ايستادگى بدون نتيجه پشت خندق عقب نشينى كردند و ديگر ابوسفيان براى هميشه فرصت جمع كردن احزاب و قبايل عليه مسلمانان را از دست داد.

جنگ خيبر
حضرت محمد(ص) به جز مشركان دشمن ديگرى نيز داشت. يهوديان ثابت كرده بودند كه در شرايط حساس مى توانند دشمنان خطرناكى باشند، مانند واقعه بنى قريظه. در ۶۲۸ (هفتم هجرى) سپاه مسلمانان به فرماندهى حضرت على(ع) عازم قلعه هاى خيبر در ۱۵۰ كيلومترى شمال مدينه شدند و پس از نبردى پيروزمندانه، كليه قلعه ها را فتح كردند.

فتح مكه
سپاه اسلام براى تسلط بر شبه جزيره عربستان تنها نياز به فتح مكه داشت، چرا كه تقريباً تمام مناطق مهم عربستان تحت انقياد درآمده بود.
موفقيت نيروهاى مسلمان سبب شد كه در ۶۲۹ ميلادى ابوسفيان قبول كند كه حضرت محمد(ص) با دو هزار نيرو آزادانه وارد مكه شود و به طواف كعبه مشغول شوند. در اين زمان همه پى بردند كه قريش سيادت خود را به مكه از دست داده است و هنگامى كه در سال بعد (سال هشتم هجرى) سپاه اسلام با ۱۰ هزار نيروى ورزيده و منظم ناگهان در پشت دروازه هاى مكه ظاهر شد، رمقى براى قريش نمانده بود كه از ورود آنها ممانعت كند و اين شهر بدون خونريزى به تصرف درآمد. اكنون همه چيز براى تأثيرگذارى مسلمانان عرب بر نقشه سياسى جهان آماده بود.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: eLOy

*مینا*

مــدیـر بـازنشـسـتـه
تاریخ ثبت‌نام
Sep 12, 2013
ارسالی‌ها
3,063
پسندها
363
امتیازها
83
محل سکونت
زیر اسمون خدا
تخصص
ترانه سرا
دل نوشته
هر وقت دلت شکست خورده هاشو خودت جمع کن نزار هر نامردی منت دست زخمیشو روت بزاره
بهترین اخلاقم
بخشیدن
مدل گوشی
سیم کارت
تیم ایرانی مورد علاقه
تیم باشگاهی مورد علاقه

اعتبار :

  • حمله اعراب به ايران

    از زمانى كه خسروپرويز نامه فرستاده حضرت محمد(ص) را پاره كرد تا زمانى كه مسلمانان به صورت جدى امپراطورى ساسانى را تهديد كردند كمتر از ۲۰ سال فاصله شد اما در اين مدت همه چيز تغيير كرده بود. شاهنشاهى ايران در اثر كشمكشهاى طولانى با روم تضعيف شده و تغيير مداوم پادشاهى و جامعه طبقاتى بى رحم هم مزيد علت شد تا بزرگترين دولت سياسى آن زمان آماده فروپاشى باشد. از آن طرف اعراب مسلمان علاوه بر تشكيل يك واحد متشكل نظامى با بهره گيرى از اتحاد اعراب بيابانگرد، با بهره گيرى از فرماندهى مناسب به سرعت در حال توسعه بودند.

    جنگ زنجير
    ابوبكر كه پس از پيامبر به خلافت رسيد در ۱۲ هجرى برابر با ۶۳۳ ميلادى زمان را براى نبرد با ايران آماده ديد. وى مرد قدرتمند عرب «خالد بن وليد» را مأمور حمله كرد.
    خالد در حركت خود به سمت ايران ابتدا در جنوب براى بصره با قواى هرمز سردار ايرانى درگير شد و در نبردى تن به تن وى را كشت و اعراب نيز سپاه وى را از بين بردند. اعراب در درگيرى ديگرى بطور همزمان سپاه كمكى ايران به سردارى «قارن» را نيز در هم كوبيدند و جنگ سلاسل يا زنجير سبب اولين برترى اعراب مسلمان به قواى ايران شد.
    اعراب در «ولجا» نيز (نزديك مصب دجله و فرات) شكستى ديگر نصيب سپاه ايران كردند.

    جنگ اوليس
    اولين برخورد جدى در برابر سپاه خالد در «اوليس» درنزديكى فرات روى داد. سپاهيان عرب تحت فرمان ايران و سپاهيان ايران در اين نبرد به شدت در برابر نيروهاى خالد مقاومت كردند تا آنجا كه خالد قسم خورد آب رودخانه را از خون آنها قرمز كند و پس از پيروزى نيز با كشتن اسرا سعى كرد كه اين قسم خود را عملى كند و سر صدها اسير را بريد.
    خالد سپس پيشروى خود را به سوى فرات ادامه داده و پس از گرفتن شهر انبار در نزديكى بابل تقريباً جنوب بين النهرين را از دست ايران خارج كرد. اما سپس به دستور ابوبكر براى دخالت در نبرد اعراب و روم (چنانكه در جنگ بعدى توضيح داده خواهد شد) موقتاً جنگ با ايران را كنار گذاشت.

    قدرت گرفتن عمر
    ابوبكر كه مردى ملايم بود ابتدا سبب خوشحالى ايرانيان و روميها شد اما بعدها پس از بيمارى و روى كار آمدن عمر (كه مردى جنگجو بود) پى بردند كه زنده بودن ابوبكر براى آنها بهتر بوده است.
    در همين زمان يزدگردسوم آخرين پادشاه ساسانى براى پايان دادن به پيشروى اعراب رستم فرخزاد را مأمور سركوبى دشمنان ايران كرد. رستم كه سردارى بزرگ و پر قدرت بود سپاهى عظيم گردآورد و آن را به دو قسمت تقسيم كرد. بخشى از آن را به «نرسى» و بخشى از آن را به «جاپان» سپرد.
    عمر كه از عزم ايرانيان براى «مقابله» با خبر شده بود در مدينه بر منبر رفت و از مردم كمك خواست و ابوعبيده بن ثقفى را با لشكرى بزرگ به سمت ايران فرستاد.

    جنگ پل
    «مثنا» سردار عرب كه جانشين خالد شده بود پس از چند نبرد با ايرانيان به دليل قلت نيرو مجبور به عقب نشينى و منتظر نيروهاى اعزامى از مدينه شد. پس از رسيدن ابوعبيده سپاه عرب از فرات گذشته و به جنگ بهمن جادويه سردار ايرانى رفتند.
    در اين جنگ جادويه از سى فيل جنگى استفاده كرد و نبردى سخت درگرفت كه ابوعبيده در آن كشته شد و تنها پايدارى «مثنا» سبب شد تا لشكر عرب كاملاً از هم نپاشد. اعراب سراسيمه به اوليس عقب نشستند و بهمن به اشتباه از تعقيب آنها صرف نظر كرد.

    نبرد بوايب
    به دستور عمر سردارى سپاه به مثنا سپرده شد و اعراب پس ازرسيدن نيروهاى كمكى در رمضان سال ۱۳ هجرى (۶۳۴ ميلادى) با نيروهاى ايرانى در نزديكى كوفه محلى به نام بوايب نبردى سخت را آغاز كردند. نيروهاى طرفين در اين نبرد بسيار مردانه جنگيدند و «مردان مهرويه» سردار ايرانى در اثناى جنگ كشته شد و مثنا نيز زخمى كارى برداشت (كه در اثر آن چند هفته بعد فوت كرد) اما در نهايت ايران شكست خورده و از سپاه ايران تقريباً كسى زنده نماند.

    نبرد قادسيه
    در ۶۳۶ ميلادى برابر با ۱۴ هجرى رستم فرخزاد بدون فوت وقت در حال مهيا كردن سپاه عظيم ۱۲۰ هزار نفرى بود و اين مسأله دور از چشمان عمر باقى نماند. وى نيز بيكار ننشست و سپاهى ۳۰ هزار نفرى را به فرماندهى سعدبن ابى وقاص مأمور حمله به ايران كرد اين سپاه متشكل از بهترين جنگاوران عرب و مردان رزمديده شامى بود كه اخيراً از نبرد با روم فاتحانه بازگشته بودند.
    سپاه دو طرف در قادسيه (در ۳۰ كيلومترى كوفه امروزى ) در برابر هم صف آرايى كردند. در اين جنگ كه از نبردهاى تعيين كننده تاريخ به شمار مى آيد در ابتدا فيلان ايرانى سواران عرب را وادار به عقب نشينى كردند اما پس ازآن تيراندازان عرب فيلان را از سر راه برداشتند با ورود نيروهاى امدادى سورى به صف اعراب قدرت آنها مضاعف شد و در روز سوم نبرد اعراب سواره نظام ايران را شكست دادند در اين زمان تلفات ايران۱۰ هزار نفر و تلفات اعراب ۲ هزار نفر ذكر شده است.
    اما جسارت سربازان عرب سبب شد تا در شب سوم جنگ نيز سپاه ايران نتواند استراحت كند و از طرفى زخمى شدن فيلهاى ايرانى نيز آرايش اردوى ايران را بر هم زد.
    در روز چهارم آنچه كه شكست قطعى را نصيب ايران كرد برخاستن توفان خاك به سمت نيروى ايران و مرگ رستم به دست اعراب بود. پس از اين سپاه ايران از هم پاشيد و درفش كاويانى به دست اعراب افتاد. دراين نبرد هزاران سرباز ايرانى نيز در رودخانه غرق شدند وتلفات سنگين ايران موجب برترى نظامى اعراب در منطقه ميانرودان شد.

  • نبرد مدائن
    عمر سعد دو ماه بعد بر سر دروازه پايتخت ساسانيان بود. تيسفون با گنجهاى بزرگش اكنون روبروى اعراب قرار داشت. سربازان عرب اكنون به حدود ۶۰ هزارنفر افزايش پيدا كرده بود اما در اينجا اتفاق عجيب، ترس و فرار يزدگرد بود. تا اين زمان در جنگهاى اعراب و ايران هنوز اتفاق قريبى نيفتاده بود و ايرانيان نيز مردانه مقاومت كرده بودند اما چون پايدارى و سرسختى اعراب بيشتر بود عاقبت در هر معركه اى فاتح مى شدند چنانكه دولت روم نيز در همين زمان على رغم مقابله قدرتمندانه مجبور به عقب نشينى گام به گام شده بود اما اينكه چرا يزدگرد تيسفون را بدون مبارزه رها كرد سؤال برانگيز است و جانشين او فرخ هرمز برادر رستم نيز على رغم چند مبارزه محدود در بيرون قلعه عاقبت اين شهر افسانه اى را به تازيان واگذار كرد.

    جنگ نهاوند
    يزدگرد كه به رى عقب نشسته بود تصميم گرفت براى آخرين بار شانس خود را بيازمايد بنابراين با فرستادن سفير به كليه استانهاى باقيمانده ايران از آنها خواست تا براى وى نيرو بفرستند. به زودى از خراسان، سيستان، بلخ، اصفهان، فارس، كرمان و آذربايجان نيرو جمع شد و ۱۵۰هزار سرباز ايرانى در نهاوند به فرماندهى فيروزان سردار پير ايران گرد آمدند. اما اعراب نتوانستند بيش از ۳۰هزار سرباز گرد آورند. به گفته برخى مورخين عرب ايرانيان در داخل شهر به دفاع پرداختند اما پس از آنكه اعراب به حيله خود را در حال عقب نشينى نشان دادند ايرانيان از اردو بيرون آمده وناگهان خود را با اعراب آماده به جنگ ديدند. اگرچه در اين نبرد در اثر پايدارى اعراب ايرانيها شكست خوردند اما به نظر مى رسد بايد نسبت به مقدار نيروهاى طرفين شك كنيم چرا كه هيچ گاه ۱۵۰هزار سرباز از ترس قوايى در حد يك پنجم خود به شهرى پناه نمى برند مضافاً آنكه اين سپاه براى پس گرفتن نواحى تسخير شده جمع شده بود. بنابراين نيروى مذكور حداقل بايد نيرويى در حد نيروى اعراب يا كمتر از آنها باشد كه ابتدا عقب نشينى و پناه به قلعه را انتخاب مى كند. (۶۴۲ميلادى)

    در هر حال شكست نهاوند سبب سقوط ساير ولايات ايران به دست اعراب مى شود.

    بررسى نتايج جنگهاى اعراب و ايران
    اعراب مسلمان طى مدت كوتاهى طومار دوقدرت بزرگ دنيا را جمع مى كنند اما شكست ايران اهميت بيشترى از شكست روم داشت كه تنها ولايات آسيايى و آفريقايى خود را از دست داد. ايران در آن زمان حداقل ۲برابر خاك فعلى خود وسعت داشت و سقوط كامل آن در كمتر از ربع قرن سبب قدرت گرفتن قابل توجه اعراب شد. در فلات ايران، بين النهرين و آسياى ميانه نفوس بسيار زيادى وجود داشت و پيوستن آنها به اعراب سبب قدرت گرفتن اين نيروى تازه از راه رسيده شد.

    اما شكستهاى ايران از اعراب را نبايد فقط به حساب سستى رزمندگان ايرانى گذاشت چرا كه سربازان مذكور عمدتاً از طبقات فرودست بوده و به شدت از ظلم طبقاتى در عذاب بودند و از سوى ديگر اعراب تازه مسلمان نيز با انگيزه بوده وخود را در هر صورت برنده جنگها مى دانستند.

    مرحوم دكتر احمد حامى نويسنده كتابهاى متعدد تاريخى در كتاب خود به نام «مهر» مى نويسد: جنگهاى اعراب و سپاهيان ساسانى نه پيروزى اعراب و نه شكست ايرانيان بود بلكه پيروزى مردم ستم كشيده و رنج ديده و انتقامجوى ايران و ايمان مسلمانان بود. سربازان ايرانى جنگ نكردند زيرا چيزى نداشتند كه براى نگهدارى از دست بدهند آنها خواستشان اين بود كه شكست بخورند تا جامعه طبقاتى ساسانيان برافتد و رنجشان به پايان برسد.

    حامى براى سخنان خود دلايلى منطقى نيز مى آورد يكى آنكه باقيمانده پيروان مانى و مزدك به عربستان رفته و مسلمان شدند و همانها بيشترين اثر را بر آشفتگى فكرى سربازان و مردم ايران و شوراندن آنها عليه جامعه طبقاتى داشتند همين امر سبب شد تا شورشهاى متعدد داخلى قواى نظامى ايران را ضعيف كند و حتى سربازان، فرماندهان خود را بكشند.

    حامى به درستى ذكر مى كند كه سپاهيان عرب براى فتح شهرهاى بزرگ ايران كافى نبوده اند چرا كه در تواريخ شمار آنها همواره ۲۰ يا ۳۰هزار نفر بوده حال آنكه ايران در قرن هفتم ميلادى حداقل از ۱۰۰شهر آباد برخوردار بوده بنابراين متصور است كه شهرها به دست خود مردم سقوط مى كرده و سپس چپاول مى شده است.

    استاد حامى در كتاب خود تضادهاى بسيار جدى را از بين تاريخ متداول نوشته شده توسط اعراب را بيرون كشيده و كلاً آنها را رد كرده است. از جمله آنكه درباره جنگ قادسيه معتقد است، صحراى قادسيه در جنوب نجف اصلاً جاى نبرد ۱۵۰هزار سرباز را نداشته و يا درجلوى دژهاى قديمى با گنجايش بسيار كم بوده وهرگز نمى توانسته شاهد مبارزه دهها هزار سرباز باشد.

    درباره نبرد نهاوند نيز اطلاعات بسيار خوبى به ما مى دهد. وى مى گويد: در دره نهاوند جا براى جنگيدن چند هزار نفر نيز نيست چه برسد به مبارزه ۱۸۰هزار سرباز. دره نهاوند از جنوب شرقى به شمال باخترى كشيده شده و رودى كه در آن روان است به گاماسب مى ريزد و كوههاى سر به فلك كشيده نهاوند را چون دژى در ميان خود گرفته اند.

    به گفته حامى، اعراب هرگز در جنگهاى كوهستانى موفق نبوده اند و پا پيش نمى گذاشتند بنابراين در اين نبرد نيز قاعدتاً يا نبرد در اين ابعاد نبوده و يا آنكه برترى عددى اعراب بسيار قابل توجه بوده است نه آنكه ۱۵۰هزار نفر در شهرى «حصارى» شوند و ۳۰هزار عرب كه به نبرد در بيابان و زمين صاف عادت كرده اند آنها را تعاقب كنند.

    البته در مجموع تفاوتى در اصل ماجرا نيست. حكومتى در ابعاد حكومت ساسانى ظرف ربع قرن به كلى از هم پاشيد و مجموعه تضادهاى درونى آن در كنار پيشروى اعراب مسلمان بزرگترين واقعه تاريخى قرن هفتم ميلادى را رقم زد.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: eLOy

*مینا*

مــدیـر بـازنشـسـتـه
تاریخ ثبت‌نام
Sep 12, 2013
ارسالی‌ها
3,063
پسندها
363
امتیازها
83
محل سکونت
زیر اسمون خدا
تخصص
ترانه سرا
دل نوشته
هر وقت دلت شکست خورده هاشو خودت جمع کن نزار هر نامردی منت دست زخمیشو روت بزاره
بهترین اخلاقم
بخشیدن
مدل گوشی
سیم کارت
تیم ایرانی مورد علاقه
تیم باشگاهی مورد علاقه

اعتبار :

شكست روم از مسلمانان

قدرت گرفتن نيروهاى مسلمان سبب شد تا آنها براى اولين بار در موته نزديك بحرالميت امروزى با سپاه هاى منظم رومى تماس پيدا كنند و نبردى سنگين دربگيرد. در نبرد موته برترى نفرات رومى سبب شد تا سپاه مسلمانان اولين شكست را در نبرد عليه نيروهاى غيرعرب متحمل شوند. در اين نبرد ۳ فرمانده عرب (زيدبن حارث، جعفرابن ابى طالب و عبدالله ابن رواهه) يكى پس از ديگرى به فرماندهى انتخاب و به شهادت رسيدند و در آخر تنها تدبير خالدبن وليد(كه اكنون به اسلام گرويده بود) سبب شد تا سپاه مسلمانان به صورت منظم عقب نشينى كند. (۶۲۹ ميلادى)

لشكركشى تبوك
در ۶۳۰ ميلادى (نهم هجرى) نيروهاى مسلمان كه اكنون با فتح مكه قدرتى مضاعف يافته بودند با سپاهى عظيم (بزرگترين سپاهى كه تا آن زمان شبه جزيره به خود ديده بود) مركب از ۲۰ هزار پياده و ۱۰ هزار سوار براى مصاف با لشكريان هرقل(هراكليوس) امپراتور روم شرقى به طرف شمال غرب عربستان اعزام شد اما اين نيرو به دليل عدم برخورد با نيروهاى رومى كه ظاهراً تمايل به درگيرى با مسلمانان نداشتند بدون نتيجه به مكه بازگشت.

البته اين لشكركشى از نظر سياسى اهميت زيادى داشت از جمله آنكه قدرت مسلمانان را به رخ قدرتهاى آن زمان مى كشاند.

جنگ يرموك
قدرت گرفتن نيروهاى مسلمان درگيرى بين آنها و روم را در شامات گريزناپذير كرده بود. ابوبكر خليفه جديد مسلمانان در ۶۳۳ ميلادى نيروهايى را به دره اردن وفلسطين اعزام كرد كه اين دو نيرو پس از درهم كوبيدن سپاه رومى در ۶۳۴ ميلادى (۱۴ هجرى) در يرموك (صحرايى در اردن نزديك درياچه طبريه) به هم رسيدند و متفقاً عليه سپاه هراكليوس وارد عمل شدند اما سپاه رومى قويتر از آنى بود كه تصور مى شد و كار سپاه اسلام مشكل شد. در اين زمان ابوبكر، خالدبن وليد را كه در عراق بود به كمك «سپاه درگير» فرستاد و خالد با نيروهاى خود از راه باديه الشام كه بسيار خشك بود بدون وسايل و تنها با عزم و اراده خود را به يرموك رساند.
رسيدن اين نيروى جديد سبب روحيه گرفتن مسلمانان شد و سپاه رومى از هم پاشيد. اين نبرد سبب شد كه بخش بزرگى از شامات در اختيار مسلمانان قرار گيرد و پس از فتح دمشق در ۶۳۵ ميلادى اكنون اعراب كاملاً به شامات مستولى شده بودند.

سقوط فلسطين و انطاكيه
پس از جنگ يرموك سپاه اسلام به حمص و انطاكيه حمله برده و آنجا را نيز متصرف شدند. هراكليوس (هرقل) كه شكستهاى اخير او را مأيوس كرده بود، بيت المقدس را به حال خود رها كرد و به كلى نيروهاى رومى را از منطقه بيرون كشيد.
در اين زمان اتفاق مهمى رخ داده بود. هراكليوس كه ۱۰ سال قبل با قدرتى قابل توجه شاهنشاهى ايران را در اين منطقه شكست داد خود توسط نيرويى از راه رسيده شكست خورد. اما زنجيره شكست هاى روم هنوز خاتمه نيافته بود.

سقوط مصر
در ۶۴۱ ميلادى (۱۹ هجرى) عمروعاص به دستور عمر به مصر حمله كرد و در «ام دنين» نزديك قاهره امروزى در برخوردى با نيروهاى روم متوقف شد اما پس از آنكه ۱۴ هزار نيروى كمكى به او رسيد سپاه روم شكست خورده و به اسكندريه عقب نشينى كرد. تصميم و تقدير اين بود كه اسكندريه بزرگترين شهر غيراروپايى روم به سادگى شكست بخورد حال آنكه ۴ برابر نيروهاى «عمرو» نيرو در اختيار داشت و خود نيز دژى بزرگ محسوب مى شد.
مرگ هراكليوس و جانشينى وى توسط كودكى ۱۱ ساله سبب شد تا فرصت از دست رود و نيروهاى بدون روحيه امپراتورى تسليم سپاه عرب شود. (البته پس از ۱۴ ماه محاصره).

سقوط مصر در ۶۴۱ ميلادى سبب تحكيم قدرت اعراب در شمال آفريقا شد و آنها را به تدريج تا طرابلس راندند و حملات رومى ها براى برگرداندن وضعيت به اوايل قرن هفتم بى نتيجه بود.
آنها به تدريج كارتاژ و قبرس را نيز تصرف كردند و امپراتورى روم را به غرب آفريقاى شمالى عقب راندند و تونس آخرين نقطه اى بود كه روم توانست اعراب را متوقف كند.

نتايج نبردها

۱- شكستهاى روم از اعراب مسلمان كه طى ۸ سال رخ داد امپراتورى روم شرقى را به سطح يك نيروى درجه دو در صحنه سياسى نيمه هاى قرن هفتم ميلادى تنزل داد.

۲- اين نبردها براى هميشه امپراتورى روم را در وضعيت تدافعى قرارداد و اين دفاع آنقدر ادامه يافت تا در ۱۴۵۳ محمد فاتح حتى بيزانس را نيز از دست مسيحيان گرفت.

۳- ضعف روم در مقابله با مسلمانان سبب سقوط جنوا به دست لمباردها و اسپانيا به دست گتهاى باخترى شد و قدرت گرفتن خانات خزر و آوار نيز مركز امپراتورى را به خطر انداخت.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: eLOy

*مینا*

مــدیـر بـازنشـسـتـه
تاریخ ثبت‌نام
Sep 12, 2013
ارسالی‌ها
3,063
پسندها
363
امتیازها
83
محل سکونت
زیر اسمون خدا
تخصص
ترانه سرا
دل نوشته
هر وقت دلت شکست خورده هاشو خودت جمع کن نزار هر نامردی منت دست زخمیشو روت بزاره
بهترین اخلاقم
بخشیدن
مدل گوشی
سیم کارت
تیم ایرانی مورد علاقه
تیم باشگاهی مورد علاقه

اعتبار :

ورود طارق به اروپا

اعراب با آنكه درگير نبردهاى سنگين داخلى بودند اما به دليل جوانى امپراتورى و قدرت خارق العاده شمشير خود هنوز ميل شديدى به پيشرفت داشتند.
معاويه پسر ابوسفيان پس از آنكه با حيله خلافت را از حضرت على (ع) و امام حسن(ع) غصب كرد برآن شد كه به اسم اسلام پيشروى به داخل قلمروهاى جديد را ادامه دهد و در اين راه به موفقيتهاى بزرگى رسيد.
در سال ۶۹۵ ميلادى رشته هاى جديدى از حملات اعراب به آفريقا ادامه يافت و در ۶۹۶ روم تقريباً از تونس بيرون رفت و در ،۷۰۸ نوميدى و موريتانى به تصرف اعراب درآمد.
طى نيم قرن تقريباً مسلمانان تمام كشورهاى متمدن آفريقايى و آسيايى را درتصرف داشتند اما ميل به تصرف مناطق جديد در آنها ادامه داشت.

ورود به اروپا از غرب
قسطنطنيه پايتخت افسانه اى بيزانس مانند سدى مانع پيشرفت اعراب به داخل اروپا باقى ماند و يورشهاى پى درپى نتوانست اين شهر را تسليم فاتحان كند
اما در ۷۱۱ طارق بن زياد تصميم گرفت از تنگه اى كه امروز به نام وى مشهور است خود را به جنوب اسپانيا برساند.
در اين زمان وليدبن عبدالملك خليفه و عبدالرحمن موسى بن نصير والى آفريقا بود. آنها با تصميم طارق موافق بودند اما آن را عملى نمى دانستند.
اما در ۷۱۱ ميلادى برابر با ۹۲ هجرى طارق با نيرويى اندك (هفت هزار نفر) موفق شد با عبور ازمديترانه گتهاى غربى را شكست دهد و ظرف مدتى كوتاه اندلس (اسپانياى كنونى) را كاملاً فتح كند.
تاريخ نويسان نقل مى كنند كه وى پس از عبور از تنگه، كشتى هاى آذوقه خود را نابود كرد و به سربازانش گفت: راه گريزى نداريد، دشمن پيش روى شما و دريا پشت سر شما است و خدا ياور شما، اگر دراين جزيره شكست بخوريد بدتر از يتيمان خواهيد بود.
از طرفى غذاى موردنياز شما دردست دشمن است. بنابراين مردانه بجنگيد. نبردهاى اسپانيا ۳ سال طول كشيد و جز يك رشته كوه در شمال اسپانيا همه خاك اين كشور به تصرف اعراب درآمد.

نتايج نبرد
پيروزى طارق سبب وحشت دولتهاى قرون وسطايى غرب و شمال اروپا شد. آنها هيچگاه تا اين اندازه خود را به شمشير اعراب نزديك نديده بودند. شكست از طارق سبب پايان حكومت چندصدساله ويزگوتها در اسپانيا نيز شد. نيرويى كه درچندقرن با قدرت روميها را درهم كوبيده بودند.
درهرحال پيروزى طارق سبب حكومت ۳۰۰ساله اعراب به اسپانيا شد و اين آخرين پيشروى امراى عرب در داخل كشورهاى جديد بود. دراين زمان اعراب از كاشغر (درغرب چين) تا ماوراءالنهر و رودسند در شرق و كل فلات ايران شبه جزيره عربستان، شمال آفريقا، آسياى صغير، ارمنستان و اسپانيا را دراختيار داشتند و قدرت بلامنازع دنيا بودند.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: eLOy

*مینا*

مــدیـر بـازنشـسـتـه
تاریخ ثبت‌نام
Sep 12, 2013
ارسالی‌ها
3,063
پسندها
363
امتیازها
83
محل سکونت
زیر اسمون خدا
تخصص
ترانه سرا
دل نوشته
هر وقت دلت شکست خورده هاشو خودت جمع کن نزار هر نامردی منت دست زخمیشو روت بزاره
بهترین اخلاقم
بخشیدن
مدل گوشی
سیم کارت
تیم ایرانی مورد علاقه
تیم باشگاهی مورد علاقه

اعتبار :

نبرد پواتيه

شكست دولت ويزگوت سبب به صدا درآمدن زنگ خطر در اروپاى مسيحى قرن هشتم ميلادى شد آنها اكنون از شرق و غرب تحت فشار اعراب بودند. در ۷۱۳ اعراب از كوههاى پيرنه گذشتند و در اولين برخورد با فرانكها آنها را در «سپتى مانى» عقب راندند.
اما بزودى دريافتند فرانكها داراى قدرتى بسيار بيش از ويزگوتها و يا روميهاى تضعيف شده هستند، بنابرين به دنبال جمع آورى نيرو رفته و در ۷۳۲ قواى انبوهى را براى حمله به مركز فرانسه تدارك ديدند.
از آن طرف شارل مارتل فرمانرواى معروف فرانك نيز آماده براى مبارزه بود و قواى مجهز و قدرتمند او مركب از بهترين سواران و شواليه هاى اروپا آماده مبارزه تا آخرين نفس بودند.
نبرد عظيمى در پواتيه درگرفت و على رغم رشادت نيروهاى عربى آنها از فرانكى ها شكست خوردند و به گونه اى دهشت بار قتل عام شدند. شكست مذكور دلايل متعددى داشت اما يكى از مهمترين دلايل آن مغرورشدن اعراب بود.

نتيجه نبرد
نبرد پواتيه يكى ازتعيين كننده ترين نبردهاى تاريخ است. اگر دراين نبرد پيروزى از آن اعراب مسلمان مى شد تصرف بقيه اروپاى غربى براى مسلمانان كارى نداشت چرا كه آنها مشتى دولت كوچك و جدا از هم بودند و قدرت غالب اروپا فرانكها محسوب مى شدند.
شكست در پواتيه همچنين توقف كامل پيشروى اعراب در اروپاى غربى را به همراه داشت. اين شكست به دليل «قطعيت» سبب شد تا امپراتورى امويان و پس از آن عباسيان به دنبال دستيابى به سرزمينهاى جديد دراروپا نروند.
اروپاى مسيحى به دليل پيروزى تعيين كننده شارل مارتل او را به مانند يك قهرمان مى ستايند و وى را ناجى اروپا مى دانند.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: eLOy

*مینا*

مــدیـر بـازنشـسـتـه
تاریخ ثبت‌نام
Sep 12, 2013
ارسالی‌ها
3,063
پسندها
363
امتیازها
83
محل سکونت
زیر اسمون خدا
تخصص
ترانه سرا
دل نوشته
هر وقت دلت شکست خورده هاشو خودت جمع کن نزار هر نامردی منت دست زخمیشو روت بزاره
بهترین اخلاقم
بخشیدن
مدل گوشی
سیم کارت
تیم ایرانی مورد علاقه
تیم باشگاهی مورد علاقه

اعتبار :

جنگ اول صليبى

پاپ اوربان دوم در ۱۰۹۵ ميلادى به علت ناراحتى از صدماتى كه به زائران مسيحى در شرق وارد شد و بر اثر تقاضاى الكسيس كومنون امپراتور بيزانس، شورايى در «كلرمون فران» تشكيل داد و اروپاييان را تشويق كرد كه با اسلحه به نجات اماكن مقدس بشتابند. از آن سوى كشيش فرانسوى به نام پطرس نيز در اروپا به راه افتاد و مردم را به نبرد عليه مسلمانان تشويق كرد.
اين دو مسأله سبب بسيچ ارتشى بزرگ عليه مسلمانان در اوت ۱۰۹۵ ميلادى شد، ۴ سپاه بزرگ از ۴ نقطه اروپا حركت كرده و در ۱۰۹۶ در قسطنطنيه به هم رسيدند.

روبرت كورت، گودفروا، ريموند سنت بيل و بوهيماند ۴ سردار مسيحى بودند كه اين سپاهها را رهبرى مى كردند.

نبرد نيقيه
اولين نبرد بزرگ بين سپاهيان اروپايى با جنگاوران مسلمان در ۱۰۹۷ برابر با ۴۹۱ هجرى درمى گيرد اين نبرد براى فتح نيقيه يا نيكاييه پايتخت سلجوقيان بود. اين شهر كه در نزديكى قسطنطنيه واقع شده بود تقريباً غافلگير شد. امير سلجوقى به سرعت ساير نبردهاى خود را متوقف كرد و نيروى خود را صرف متوقف كردن مسيحيان نمود اما برترى سنگين نفرات اروپاييان سبب شد تا وى نتواند مانع پيشروى آنها شود و اين سپاهها در آسياى صغير شهرهاى سلجوقى را يكى پس از ديگرى فتح كردند.

چند عامل همزمان سبب قدرت گرفتن مهاجمان اروپايى شد. ابتدا فشار بيش از اندازه خوارزمشاهيان به مرزهاى شرقى سلجوقى و دوم تفرقه ميان مسلمانان به گونه اى كه در ابتدا، حكومت فاطميان در شمال شرق آفريقا (مصر) مايل به همكارى با مبارزان صليبى بودند تا حمايت از سلاجقه و سوم قدرت رهبرى گودفروا دوبويون. اين فرد با درايت تمام مانع بروز اختلاف بين مسيحيان صليبى و امپراتور بيزانس شد چرا كه امپراتور اعتقاد داشت صليبيون در ازاى غذا و اسلحه بايد اراضى متصرفى را به او بدهند.

سقوط انطاكيه
در ۱۰۹۷ صليبى ها در پشت دروازه بزرگترين شهر شام يعنى انطاكيه بودند آنها در اين شهر با مقاومت شديدى مواجه شدند و اين مقاومت يك سال طول كشيد اما نهايتاً على رغم اعزام يك سپاه ترك به كمك محصورين، به دليل خيانت يكى از محافظان برجهاى شهر، صليبى ها به داخل قلعه راه يافتند.

سپاه صليبى نيروى اعزامى سلجوقى را نيز شكست داد و در همين حال ادسا را نيز متصرف شد.

فتح بيت المقدس به دست مسيحيان
نيروهاى صليبى به فرماندهى گودفروا با قدرت پيشروى خود در مديترانه را ادامه دادند و پس از فتح طرابلس وارد فلسطين شدند. محاصره بيت المقدس آغاز شد اما مدافعان مسلمان شهر نيز قصد تسليم شدن نداشتند.
فرمانده مسيحى دستور احداث ۳ برج بزرگ چوبى را براى ورود به قلعه داد اما مسلمانان برج اول را به آتش كشيدند و ۲ برج ديگر نيز صدمه ديدند فرماندهان مسيحى على رغم بارش سنگين تير، نيزه و گلوله هاى آتشين سربازان را به پايدارى فراخواندند سرانجام پس از نفوذ ابتدايى نرمانها و شواليه هاى آلمانى و شخص گود فروا، بقيه سربازان بدون بيم از مرگ وارد ديوارهاى قلعه شدند در اين زمان احساسات مسيحيان به اوج خود رسيده بود و على رغم دلاورى مسلمانان، اسلحه سنگين صليبى ها مانع كارى بودن ضربات مدافعان مى شد و شهر پس از ۴۰ روز مقاومت سقوط كرد.
گفته مى شود ۷۰ هزارنفر از مسلمانان از دم تيغ مسيحيان گذشته و مسجدالاقصى غرق خون شد. پيروزى در نبرد بيت المقدس سبب تهور بيشتر صليبى ها شد و آنها در ۱۰۹۹ به ساير شهرهاى شام نيز حمله كرده و سپاه اعزامى دولت فاطمى مصر را نيز شكست دادند. تازه در اين زمان بود كه حكومتهاى اسلامى پى بردند هدف صليبيون جنگ با سلجوقيان نيست بلكه آنها به دنبال يك نبرد مذهبى تمام عيار با جهان اسلام هستند.

نتايج نبردهاى اول
جنگ اول صليبى براى اولين بار پس از ۵ قرن نيروهاى مسيحى و اروپايى را در موفقيت برتر قرار داد چرا كه آنها پس از ظهور اسلام همواره در موضع تدافعى و عقب نشينى بودند مهمتر آنكه جنگهاى صليبى سلجوقيان را ضعيف كرد و حملات سازماندهى شده تركها به اروپا را ۳ قرن عقب انداخت.

سقوط شهر مذهبى بيت المقدس نيز مهمترين دستاورد اين جنگ خونين براى صليبيون تلقى شد اما اين هنوز ابتداى داستان جنگهاى طولانى صليبى بود.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: eLOy

haninaz

کاربر انجمن
تاریخ ثبت‌نام
Nov 5, 2020
ارسالی‌ها
1
پسندها
2
امتیازها
3

اعتبار :

با سلام ، مطالبتون خوب و جالب بود از آن استفاده کردم مشتاقم که سفری به یونان داشته باشم آیا کسی میتواند در این زمینه مرا راهنمایی کند
 

نبات

کاربر انجمن
تاریخ ثبت‌نام
Sep 18, 2020
ارسالی‌ها
1,039
پسندها
2,893
امتیازها
113
جنسیت

اعتبار :

با سلام ، مطالبتون خوب و جالب بود از آن استفاده کردم مشتاقم که سفری به یونان داشته باشم آیا کسی میتواند در این زمینه مرا راهنمایی کند
عزیزم الان باید توی خونه بمونی
کروناعه
شوخی ندارع
تموم که شد، راهنماییت میکنم...
آفرین گلم
.
هشتگ، در خانه بمانیم
هشتگ، ماسک بزنیم
هشتگ ،ببخشید مزاحم شدم
هشتگ،خدافظ
 
بالا پایین