سوالی دارید؟

شما میتوانید سولات خود را در انجمن مربوط ارسال کنید

پاسخ

شما پاسخ های جدید به موضوعات را در اینجا مشاهده کنید

تماس با مدیران

درصورت ارتباط با مدیران میتوانید اقدام نمایید

به راستی عقل چیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟

sting

معـاون ارشـد انجمـن
عضویت
Jun 26, 2013
ارسال ها
27,723
امتیاز واکنش
5,450
امتیاز
113
محل سکونت
تهـــــــــــران
وب سایت
www.biya2forum.com
تخصص
کیسه بوکس
دل نوشته
اگه تو زندگی یکی از سیم های سازت پاره شد... آهنگ زندگیتو رو جوری ادامه بده هیچکس نفهمه به تو چی گذشت ، حتی اونیکه سیم رو پاره کرد!
بهترین اخلاقم
نــــدارم
سیم کارت
تیم ایرانی مورد علاقه
تیم باشگاهی مورد علاقه
تیم ملی مورد علاقه

امتیاز:

عقل در لغت:
معنی اصلى عقل، «منع کردن»، «بستن» و «نگه‌داشتن» است؛ «عقال» شتر را به این جهت عقال گفته ‏اند که با بستن پاى شتر، مانع حرکت آن مى‏شوند یعنى کار آن طنابِ مخصوصِ «پابند» یا «زانوبند»، جلوگیرى از جابه‏جایى شتر، در دشت و صحرا است؛ تا صاحب آن بتواند وقتى به آن نیاز دارد، از دسترس‌اش دور نشده باشد و با «عقال»، آن حیوان را مهار کند و در سیطره و تحت سلطه‏‌ى خود نگه‌دارد.

از این معناى اصلى عقل و کاربرد «پابندِ شتر» در مى‏یابیم که عقل وسیله و ابزارى در وجود انسان است تا مانع از انجام کارهاى نادرست و بر خلاف سرشت و فطرت انسان گردد.

غیر از معناى اصلى، معانى دیگرى که براى عقل مطرح شده، جدا از معناى اصلى آن نیست و عبارتند از:

۱- درک کامل چیزى
۲- حقیقتى که خوب و بد، راست و دروغ، حق و باطل را با آن تشخیص مى‏دهند

ابن فارس در کتاب خود آورده‏است: “این ماده داراى یک معناى اصلى است که بیشتر دلالت بر بستگى و گرفتگى در چیزى مى‏کند و از آن است عقل که از گفتن و انجام دادن هر قول و فعل زشت و ناپسند جلوگیرى مى‏کند”. (التعریفات جرجانى: ص ۶۵)

فرهنگ لغات قرآن، دکتر محمد قریب، ذیل واژه‏ى عقل. اساس البلاغه عقل را معرفت، بستن و قراردادن چیزى گرفته است ،ذیل واژه‏ى عقل.

عقل در قرآن
در قرآن ۴۹ بار از ماده‏ى عقل استفاده شده که همه آنها حالت فعلى دارند، ۴۸ بار آن فعل مضارع و یکبار فعل ماضى آمده است. بسیارى از آیات براى وادار کردن و تحریض مخاطبان قرآن به اندیشیدن براى درک و فهم بیشتر و بهتر، و پذیرش سخن حق از غیر آن است، و باید گفت هر کجا قرآن مى‏فرماید: [اَفَلایَعْقِلون] {آیا عقل‌شان را به کار نمى‏بندند یا تعقُّل نمى‏کنند؟} یا مى‏فرماید: [اَفَلاتَعقلون] {آیا تعقل نمى‏کنید؟}، با آیاتى که از ماده‏ى فکر استفاده کرده، هم مفهوم و هم معنا مى‏باشند و همان درخواست را مطرح مى‏کنند: [اَفَلاتَتَفَکَّرون] {آیا فکر نمى‏کنید؟}

از «عقل»، «فکر» و «فقه» برداشت مى‏شود و آن درک کردن، تشخیص دادن و شناخت سره از ناسره مى‏باشد؛ لذا عقل در قرآن به معناى وسیله‏اى براى درست اندیشیدن و به شناخت حق از باطل رسیدن است. به عبارت دیگر عقل، قوه‏اى سنجش، و کارش راه‌گشایى براى انسان است تا راه را از چاه تشخیص دهد.

با توجه به مجموعه‏ى آیات قرآن درباره‏ى «تعقل»، «تفکر»، «تدبر» و «تَفَقُّه» که انسان را به این سمت و سو مى‏کشاند، از او مى‏خواهد زندگى را بر اساس عقل و اندیشه بنا نهد تا بتواند خود را از ورطه‏‌ى هلاکت در دنیا و آخرت، برهاند.

البته فراموش نباید کرد که عقل یک امر موهوبی (بخشیده شده) است و قاصر می‌باشد و بدون وحی به واسطه عقل نمی‌توان به مقصود منزل خویش رسید؛ زیرا عقل در مواقعی مانند: خشم و غضب، وقت تطبیق رواج‌ها، در هنگام وهم و ترس و در وقت غلبه شهوت از کار می‌افتد.




خب اینم یه کتاب که روی من خیلی تاثیر داشن.




برای اینکه بدونیم تو زندگی، درست پیش می‌ریم یا نه، تصمیم گیری‌هامون درسته یا نه، به سعادت می‌رسیم یا نه، فقط کافیه ببینیم چقدر از عقل‌مون استفاده می‌کنیم. این کتاب به شما کمک می‌کنه بفهمین چقدر عاقلین و چطور می‌تونین عاقل تر بشین.




 

سایه های بیداری

کاربر انجمـن :)
عضویت
May 26, 2019
ارسال ها
691
امتیاز واکنش
1,398
امتیاز
93

امتیاز:

عقل همان چیزی است که من و خیلی های دیگر از آن بی بهره ایم :D

و اما دو غلط فاحش در مطلب فوق :
اول اینکه از عقل ؛ « فکر » و « فقه » برداشت نمی شود .
فکر ؛ یک زایش از عقل است که میتواند فکر درست باشد یا غلط
مثلا فکر کشتن انسانها با به راه انداخت جنگ ، نشان دهندۀ یک عقلانیت صحیح نیست .
پس هر فکری عقلانی نیست .

دوم داستان « فقه » هیچ ربطی به عقل ندارد
فقه نیز همچون سایر علومی که بشر برای مسیر زندگی تبیین کرده ، فقط نوع رفتار را تشریح میکند .
که البته در خیلی از موارد بیخود و بی ثمر است
مثلا اگر وارد شدن به مستراح را جزو مقوله های فقهی محسوب کنیم که گویا هست
هیچ نیازی به طرح نوع وارد شدن نیست که فقه برای آن دستور خاصی ارائه میکند .
شما هر طوری که دوست داری به مستراح برو و هیچ ترتیب و آدابی هم مجو .
فکر میکنی چه اتفاقی می افتد ؟
هیچ .

و اما مورد دوم :

نوشتید : « عقل ، یک امر موهبتی است ( بخشیده شده ) و قاصر می باشد و بدون « وحی » به واسطۀ عقل نمیتوان به مقصود رسید » .
این نیز غلط است .
اول : اگر قرار باشد همۀ امور را تقسیم بندی کنیم ، هیچ تقسیمی پیش رو نخواهیم داشت . چون بنابر دیدگاه شما ، همۀ امور « موهبتی » است از طرف پروردگار . پس نمیتوانید عقل را استثنا قرار بدهید .
دوم : در جوامعی که هیچ گونه وحیی ( وحی مورد نظر شما ) در آن جاری نیست و هیچ کاربردی ندارد ، آیا آن جوامع به طور کلی از رسیدن به مقصود باز مانده اند ؟ مثلا جامعۀ ژاپن . از کدام وحی استفاده میکنند و به کدام وحی پایبند هستند ؟
آیا نبود وحی در جامعۀ ژاپن ، آنها را از تمدن چندین هزار ساله باز داشته ؟ یا همین امروز با پیشرفتهای درخشانش در هر زمینه ، به مقصود نرسیده ؟

به نظر من نوشتۀ شما یک برداشت شخصی از یک فرایند فراخ و گسترده است که فقط میتواند برداشت شخصی شما باشد . نه یک فرمول قطعی برای زندگی جامعۀ جهانی .
مباحثی همانند عقل و وحی و فقه و ... در جای خود قابل بررسی و نتیجه گیری می باشند .
که میتوان در رابطه با هر کدام ، مباحث مبسوطی را گشود و نتایج بهتری نیز از آن استخراج نمود .
 
بالا پایین