سوالی دارید؟

شما میتوانید سولات خود را در انجمن مربوط ارسال کنید

پاسخ

شما پاسخ های جدید به موضوعات را در اینجا مشاهده کنید

تماس با مدیران

درصورت ارتباط با مدیران میتوانید اقدام نمایید

حرف های بی تعارف!!!

sting

معـاون ارشـد انجمـن
عضویت
Jun 26, 2013
ارسال ها
27,723
امتیاز واکنش
5,450
امتیاز
113
محل سکونت
تهـــــــــــران
وب سایت
www.biya2forum.com
تخصص
کیسه بوکس
دل نوشته
اگه تو زندگی یکی از سیم های سازت پاره شد... آهنگ زندگیتو رو جوری ادامه بده هیچکس نفهمه به تو چی گذشت ، حتی اونیکه سیم رو پاره کرد!
بهترین اخلاقم
نــــدارم
سیم کارت
تیم ایرانی مورد علاقه
تیم باشگاهی مورد علاقه
تیم ملی مورد علاقه

امتیاز:

سعی کنید هیچ

کاش تووو

زندگیتون نذارین....
====================

مورد داشتیم دختره رفته بستنی فروشی فروشنده بهش گفته تموم کردیم

دختره پرسیده کی پخت میکنید!!!!

من دیگه حرفی ندارم




 

سایه های بیداری

کاربر انجمـن :)
عضویت
May 26, 2019
ارسال ها
669
امتیاز واکنش
1,396
امتیاز
93

امتیاز:

یکی از تاپیکهای مورد علاقۀ من ، همین تاپیک حرفهای بی تعارف است .
در فرومها و سایتهای دیگر هم مشابه همین تاپیک هست .
اما متاسفانه با سانسور شدید و سلایق شخصی آگین شده .
حرف بی تعارف ، یعنی حرف بی تعارف .
قید و بند و چرت و پرت هایی به نام قانون تاپیک و فروم و سایر افاضات بی معنی و مفهوم ، معنی و مفهوم تاپیک را زیر سوال می برد و کاربر را در تنگنای خود سانسوری قرار میدهد . به غیر از توهین با هر عنوان و به هر چیزی و شخصی ، هر نوع کلامی در این تاپیک ، جایگاه خود را دارد و باید و می بایست گفته شود . امیدوارم مدیران رنگی این فروم ، مثل برخی مدیران فرومهای دیگر رفتار نکنند و اجازه بدهند کاربر به راحتی حرف دلش را بزند . البته واقفم که طبق قوانین جمهوری اسلامی برای فرومها ، قانون : « خفه شو - حرف نزن » یک قانون عمومی و متداول است . و این قانون ، 40 سال است که مانند یوغی ، زینت بخش گردن همۀ ساکنین سرزمین ماست . البته ما نیز قصد انهدام این یوغ زیبا و برازنده را نداریم . چون بشارت « خلایق هر چه لایق » نیز در همین رابطه تبشیر شده که همین کلمۀ آخری به غیر از معنی معینی و دهخدایی ، یک معنی دیگر نیز دارد که عرض میکنم :
تبشیر یک کلمۀ ترکیبی از دو کلمۀ « تب » و « شیر » است که گویا به دلیل تب شدیدی که در سال 57 عارض اون شیر شد ، شیر بیچاره فوت فرمودند و البته مجلس ترحیم با شکوهی نیز بدرقۀ راهش شد . اما اون تب لامصب خودش زنده ماند .
و آنچه بنده در این سطور عرض کردم ، احتمالا دستاورد همون تب لاگردار است که بنده را دچار هذیان فرمودند .
امید که دعای خیر شما عزیزان ، سلامتی و تندرستی برای این ناتوان به ارمغان بیاورد . همین .
 

سایه های بیداری

کاربر انجمـن :)
عضویت
May 26, 2019
ارسال ها
669
امتیاز واکنش
1,396
امتیاز
93

امتیاز:

چندی پیش یکی از سلبریتی های وطنی ، گویا در اینستای خود افاضاتی فرموده بودند بر خلاف توئیت 11 میلیون افاضات توئیتری دیگران . همین موضوع باعث شد که خانم سلبریتی مورد غضب کاربران مجازی قرار بگیرد و سخت ماخذه شود . ایشان که بازار هوادارانش را « بر باد رفته » میدید و ترس از سقوط سرمایه در بورس هواداری میرفت ، فوراً اون پست اینستایی خود را از صفحۀ « محبوبیت مجازیش » حذف نمود تا شاید الباقی سرمایۀ خود را قبل از ورشکستگی کامل ، حفظ کند .
گویا به دلیل رکود چند روز اخیر ، دیروز افاضاتی جدید فرمودند به این مضمون که : آقایی پیش من آمد و از من حلالیت خواست در رابطه با قضاوت نادرستی که در باره من کرده بود . من او را بخشیدم . همچنین سایر کسانی را که مرا به نادرستی قضاوت و داوری کرده بودند . و اضافه فرمودند : اگر منم قضاوتی نادرست در مورد دیگران داشتم ، آنها نیز مرا ببخشند .
هر چند این نوع عذر خواهی ، خود نشانگر « عذر نخواهی » می باشد و توهین به شعور دیگران . اما همینکه فهمید ، رعیت ، رعیت است نه رعیت خلیفه . جای شکر دارد .
یاد داستان بهلول و وزیر افتادم که :
روزی وزیر خلیفه ، به تمسخر بهلول را گفت :
شنیدم خلیفه تو را حاکم سگ و گربه و خوک و خروس و حیوانات کرده است ؟
بهلول گفت : آری درست شنیدی .
و از این ساعت حق نداری قدم از فرمان من بیرون نهی . چون رعیت منی .

امیدوارم ایشان نیز یاد گرفته باشند که اگر حواسشان نباشد ،
جایگاهشان در محدودۀ حاکمیت بهلول خواهد بود .
 
آخرین ویرایش:

سایه های بیداری

کاربر انجمـن :)
عضویت
May 26, 2019
ارسال ها
669
امتیاز واکنش
1,396
امتیاز
93

امتیاز:

دیشب خواب دیدم پدرم فوت فرمودند .

مجلس ترحیمی گرفته نگرفته ، به اتفاق همۀ وراث به صندوقچۀ اسناد آن مرحوم مغفور حمله ور شدیم .

اسناد زیادی داخل صندوقچه بود . و یکی از یکی نان و آبدارتر .

من و داداشم به هر سند که می رسیدیم ، یک انگشت از انگشتان دست خود را فرو می بستیم به نشانه یک سهم کامل از آن سند . چهار خواهر گرامی نیز به دو گروه تقسیم شده بودند و با دیدن هر سند ، یکی از دو خواهر مشترک در گروه خود ، یکی از انگشتان دست را فرو می بست به نشانۀ یک سهم برای دو نفر . تقسیم بندی عادلانه ای با استناد به پیش نویس قانون تقسیم ارث که تاریخ تصویب آن ، به چندین قرن پیش بر میگردد و من الان یادم نیست دقیقا چه قرنی .

از آنجایی که پدر مرحوم بنده ، بزرگ معتمد خانوادۀ بسیار بزرگ ما بود ، تعدد اسناد آنقدر زیاد بود که انگشتان دست کفاف شمارش نداد و ما مجبور شدیم از انگشتان پا نیز یاری بگیریم . اما باز از آنجا که انگشت پا قابلیت فرو بستن در کف پا را نداشت ، ناچار از لاک ناخن یکی از همشیره های گرامی استفاده فرمودیم و با هر سندی ، ناخن یکی از انگشتهای پا را لاک می زدیم تا کاملا حساب سرمایۀ آیندۀ خود را داشته باشیم . در واقع من و داداشم با لاک زدن ناخن انگشتهای پا ، با یک تیر دو نشان می زدیم . هم چرتکۀ حساب و کتابمان به راه بود و هم برای مراسم شب سوم پدر گرامی ، دغدۀ آرایش نداشتیم و پیشاپیش ، قسمتی از آرایش مخصوص مراسم را نیز احیا می فرمودیم .

انگشتان پا نیز تمام شد و من و داداشم مجبور شدیم به چوب کبریت رو بیاوریم . و با هر سند ، یک چوب کبریت ، به داشته های پیشین اضافه می فرمودیم . طوری که دقیقاً 600 چوب کبریت مورد استفاده قرار گرفت . البته خواهران گرامی نیز بیکار ننشسته بودند و پس از اتمام شمارش انگشتان دست و پا ، آنها نیز به تبعیت از من و داداشم ، به مصرف چوب کبریت روی آورده بودند . ولی خب ! چوب کبریت آنها به چوب کبریت ما نمی رسید . به دلیل همون قانون .

همانطور که گفتم پدرم معتمد خانواده و حتی شهرمان بود . اسناد زیادی بود که دیگران به پدرم وقف کرده بودند تا در راه خیر از آنها استفاده کند . و از آنجایی که پدر بزرگوارم خیلی آدم خیّری بود ، از هر ده تا سند ، یکی را هم برای روز مبادا نگه داشته بود . و روز مبادا هم چه روزی بهتر از « مباد » خودش بود که امروز بعد از فوتش به همان « مباد » رسیده بودیم .

البته این را هم بگویم که پدر بزرگوار ، اسناد خیلی پیش پا افتاده را از مدار موقوفات خارج کرده بودند و برای روز مبادا نگه داشته بودند طوری که ارزش اقتصادی چندانی نداشتند .

مثلا یکی از این اسناد ، سند 600 هکتاری یک جنگل تاریک و مخوف در یکی از دور افتاده ترین نقاط کرۀ زمین بود که هیچ گونه ارزش اقتصادی نداشت . و به همین خاطر ، من و داداشم و همشیره ها ، تصمیم گرفتیم به محض اینکه مراسم سوم پدر بزرگوار تمام شد ، به آن جنگل برویم و درختانش را به یکی از کارخانه های کبریت سازی بفروشیم . اینطوری هم جنگل را از مخوفی در می آوریم و هم خدمتی در راستای شادی روح مرحوم پدر به خلق خدا می کنیم . و اگر احیاناً عایدی کوچکی هم از این راه نصیبمان شد ، آن را هم به خرما و حلوا اختصاص می دهیم و خیرات می کنیم .

همینطوری در همین خیال بودم ، که درد شدیدی روی پهلویم احساس کردم ، چشمم را که باز کردم ، دیدم همسر محترم عین میر غضب بالای سرم ایستاده و میگه : یک روز تعطیل هم باید توی خونه به من کمک کنی ، بگیر تا لنگ ظهر بخواب . خب ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

جاتون خالی ! الان دو ساعته دارم لاک ناخن انگشتان پایم را با آستون پاک میکنم تا خانمم متوجه نشه که من دیشب کجا بودم .

گرفتاری شدیما . اون همه سند خواب بود و باد هوا .
اونوقت ده تا لاک انگشت از خواب به بیداری منتقل شده .

به قول کانال کوچه :

شما در این مورد چی فکر میکنید ؟
اگر نوشتۀ مرا پسندیدید ، زنگوله ام را بتکانید لطفا ... :D:D:D
 

سایه های بیداری

کاربر انجمـن :)
عضویت
May 26, 2019
ارسال ها
669
امتیاز واکنش
1,396
امتیاز
93

امتیاز:

یکی می گفت : روز پنجشنبه ، روز مرده هاست

یاد شعر پروین اعتصامی افتادم که :

گفت باید حد زند هشیار مردم مست را
گفت ، هشیاری بیار ، اینجا کسی هشیار نیست

روز پنجشنبه را ولش کن
روز زنده ها کدام است ؟
البته اگر در این کشور زنده ای داریم هنوز

و فکر کنم شعر را باید اینطوری تصحیح کنیم :

گفت ، بیداری بیار ، اینجا کسی بیدار نیست ....
 

Rise

کاربر انجمن
عضویت
Jul 19, 2020
ارسال ها
26
امتیاز واکنش
28
امتیاز
13

امتیاز:

لذت بخش ترین اجبار :D
انجام دادن کاری که یه عزیزی بهت میگه و توهم با غرغر انجامش میدی :D

خودش می‌دونه کیو میگم
 

Rise

کاربر انجمن
عضویت
Jul 19, 2020
ارسال ها
26
امتیاز واکنش
28
امتیاز
13

امتیاز:

اين فقـط يه روز ديگه نيست،
یه شـانس ديگه‌ست که روياهات رو
به حـقيقـت برســونی...
 

Rise

کاربر انجمن
عضویت
Jul 19, 2020
ارسال ها
26
امتیاز واکنش
28
امتیاز
13

امتیاز:

دنیا پر از انسانهای خوب است
اگر نمیتوانی یکی از آنها را پیدا کنی خودت یکی از آنها باش!!
 

Rise

کاربر انجمن
عضویت
Jul 19, 2020
ارسال ها
26
امتیاز واکنش
28
امتیاز
13

امتیاز:

درست مثل شطرنج است، وقتی حرکتی را انجام می‌دهی و دستت را از روی مهره برمی‌داری، تازه می‌فهمی چه اشتباهی انجام دادی و حس ترسی بر تو غلبه می‌کند چون هنوز ابعاد و عواقب این اشتباه را نمی‌دانی...
 

سایه های بیداری

کاربر انجمـن :)
عضویت
May 26, 2019
ارسال ها
669
امتیاز واکنش
1,396
امتیاز
93

امتیاز:

مطالبات ما از زندگی خودمان یک چیز است

و مطالبات از دیگران و زندگی آنها ، یک چیز دیگر .

گاهی فراموش می کنیم بین مطالبات زندگی خود و دیگران تفکیک قائل شویم . و همین باعث می شود ، شاید آن چیزی را که حق ما نیست ، در جدول طلب و خواسته های خود قرار دهیم . جدولی که شاخصه هایش ، بر عدالت جمعی استوار نباشد و فقط به بیان رویای ما از خواسته هایمان بپردازد . گاهی نیاز هست که رویای دیگران را نیز به تماشا بنشینیم . مثل یک فیلم سینمایی که همۀ اعضای خانواده نگاه میکنند ، اما برداشت و نگاهشان ممکن است متفاوت باشد .
 

سایه های بیداری

کاربر انجمـن :)
عضویت
May 26, 2019
ارسال ها
669
امتیاز واکنش
1,396
امتیاز
93

امتیاز:

معمولا برای هر چیزی معیاری داریم .
مثلا معیار وزن ، کیلو و خروار و تن و ...
و معیار طول ، متر و کیلومتر و ....
و معیار زمان ، ثانیه و دقیقه و ساعت و .... است .
دوستی می پرسید : معیار ریش چیه ؟
و دوستی دیگر پرسید : معیار احمقی ؟
برای ریش باز یه پاسخ طنز داشتم :
اندک ، اندازه ، انبوه ....
اما برای احمق ، راستش چیزی نیافتم در فرهنگهای لغت .
 
بالا پایین